شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت چهل و نهم :
مرد بالاخره برگشت تا در رو پشت سرش ببنده. همون لحظه حرکت کردم و توی یه چشم به هم زدن از پشت بهش رسیدم.
بازوم رو دور گردنش قفل کردم و محکم کشیدمش عقب. قبل از اینکه حتی فرصت کنه بفهمه چه بلایی سرش اومده، تیغهی چاقو رو کنار گردنش گذاشتم و با صدایی که به زحمت از بین دندون های بهم فشرده ام بیرون میومد، غریدم:
_ تکون بخوری، دخلت رو آوردم.
مرد با غافلگیری دستش رو روی بازوم گذاشت و سع
این پارت به قلم کیانا بهمن زاد نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
