رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت هشتاد و پنجم :
او را میشناختم از قدرت انگشتانش تا صدای نفس کشیدنش.تمام مدت بیماری در کلبه، من این صدای آرام نفس کشیدن را از بر کرده بودم و حالا مطمئمن بودم تمام مدت او در آن کلبه رفت و آمد داشته است.با همان زور من را داخل اتاقکی کشاند و پردهاش را کشید.دستش که از جلوی دهانم برداشته شد نفسی عمیق کشیدم.این اتاقک های کوچک مخصوص سربازان در حال کشیک و پیامرسانان جهت استراحت بود.برگشتم و نگاهم در نگاه ی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمیه هرمزی | نویسنده رمان
تو نظرات دوستان توضیح دادم که حجم کارم نسبت به قبل دو برابر شده و نمی تونم مثل سابق وقت زیاد برای نوشتن بگذارم.ممنون که صبوری میکنید
۲ سال پیشA-a
0ممنون زیبا بود قلمتون پر تکرار 👌👏🌸
۲ سال پیشام البنین
0عالی بود مرسی عزیزم ولی پسر عموی مهر فکر کنم شر بشه
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
دیگه سایهی نحسشروین هنوزم هست
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهی شما
۲ سال پیشساناز
0سلام نویسنده عزیزم منم یادم میره پارت قبلی چی میشه پارت هارو روز های بیشتری بزاری🩵💚💛❤️💙🤎🤍🩶🧡💜
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
سلام بله میدونم اما شرایطم برای نپشتن بیشتر اوکی نمیشه.کارم زیاده مدتیه و نمیرسم تمام وقت بنویسم. ممنون که صبوری میکنید🌹
۲ سال پیشرزا
4عزیزم قلمت عالیه خوشحال می شیم اگه پارت گذاری منظم باشه واینقدر بین هر پارت وقفه در کار نباشه
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
سلام من هم انقدر دلم میخواد به زودی رمان رو تموم کنم اما کارم دو برابر شده و هفته ای یکبار هم واقعا با فشار می نویسم.عید هم اطلاعیه زدم که پستی نخواهیم داشت.من اصلا عجله اینمی تونم بنویسم. بازم شرمنده که اینجور وقفه می افته گاهی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سمیه
0قلمتون عالی ولی پارت گذاری هم کوتا هم خیلی دیر ب دیره