رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت هشتاد و سوم :
متحیر بودم؛گیج و شوکه از دیدنش آنهم اینجا.حتی اگر کمی شک داشتم وقتی صدایم زد «بانو»همه چیز آشکار بود.خودش بود با همان آهنگ صدا.با همان نگاه نافذ و تیز.با همان صلابت صحبت کردن و همان حالت ایستادن.اشتباه نمیکردم.و حالا غریبهای میانمان بود ؛یک راهزن.چطور ممکن بود؟!نمیدانستم چگونه این مورد را به علیا حضرت بگویم.سعی کردم به خودم مسلط باشم.دوباره نگاهش کردم.میدانم رفتارم داد میزد که Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
گندم
1خیلی رمان قشنگیه .خودمو کنار مهر و کوروش تصور می کنم گریه میکنم. میخندم.. ولی بیشتر از همه عاشق اون دوران گذشته شدم.دورانی ک جک برای مهر تعریف میکنه..بی صبرانه منتظرم بقیشو بخونم
۲ سال پیشNarges.g
1بندهایی که خیلی رسمی و انگارداستان قدیمیه، همون پیام های جک هستش که داره ترجمه می کنه ؟
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
بله درسته
۲ سال پیشمهین
0امیدوارم ایه کمکشون کنه ومشکلشون حل بشه
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
اگه بشه😭
۲ سال پیشساناز
0💚🩵💜🤎🩶💙🤍💛🧡❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0بیچاره مهر...مهوش هم حق داره