رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت هشتاد و دوم :
دست ماهرخ را همراه با لبخند مهربانی فشار میدهد.
-آروم عزیزم.جایی نمیخوام برم فقط از اون عمارت میرم.
شکیبا میپرسد:آخه چرا؟چیزی شده؟تنها لطف اون عمارت تویی عمه.
-تو که اونجا نمییای عمه برای تو چه فرقی میکنه؟
دوباره در چهرهی ناراحت هر سه تایشان نگاه میکند.
-من دیگه نمیتونم بمونم اونجا.پیش برادرهایی که خنجر رو از پشت تا ته تو کمر برادر و خواهر فرو میکنند.اوÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمیه هرمزی | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ سال پیشSetareh
0فوق العاده بود♥️♥️♥️
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۲ سال پیشA-a
1آیه چه حرفای کوبنده ای زد آفرین عالی وزیبا👌👏👏💐
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
دیگه سکوت بس بود در برابر این ادمها
۲ سال پیشساناز
0🤎💙🩶💚🩵💛❤️🤍💜
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Narges.g
0ازشخصیت و حرف های آیه خوشم اومد👌🏻