پارت نود و چهارم :


آخرین تکه‌ی موهای قشنگش را دور انگشت می‌پیچپد و ول می‌کند.موج قشنگ موهای مواج براقش شگفت انگیز است.بالبخند بوسه‌ای روی سرش می‌زند.
-تموم شد قشنگم.وای چه خوشگل شدی!.
فقط لبخند می‌زند اما صدای گریه‌ی زنی از بیرون اتاق هی به جانش استرس تزریق می‌کند.ماهرخ صندلی چرخدارش را تا نزدیک تخت می‌برد.کمی پرده را کنار می‌زند.
-خسته که نشدی فدات شم؟.الان معین می‌یاد کمکت می‌کنیم Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    خداقوت خانوم نویسنده

    ۱ سال پیش
  • فخری

    0

    ممنونم سمیه جون بابت رمان خوبت. واقعا عالیه خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤❤🌹🌹

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    سلام بله طولانی شد درسته.اما من هم فرصت کمی برای نوشتن داشتم دیگه سعی کردم با هفته ای یکبار خوش قول بمونم. ممنون از همراهیتون

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    عالی♥️♥️♥️خسته نباشی

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    1

    مهرمادری مهوش بدون کینه وانتقام جویی پسری مثل کوروش بزرگ میکندوخالصانه عشق مادری نثارپسرش میکند یکی هم مثل *** باکینه پسرش رابزرگ میکند وقربانی انتقام خودش میکند

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    دقیقا به نکته‌ی خوبی اشاره کردین

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    💚🩶❤️💜🤎🧡💙🩵🤍💛

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️