خلاصه رمان طنز رفاقت ممنوع
شیوا،دختری با رویای یک دنیا؛ رویایی که با تموم دخترهای دیگه فرق داره، رویایی از جنس پسرونه. آرزوی اینکه بتونه روح سرکوب شدهی پسرانهاش رو رها کنه، چون روحش رو تنها اسیر جسم دخترانهاش میبینه. بی نظم ترین دبیرستان پسرانهی منطقه جایی که ورود تازه واردها به یک کلاسش ممنوعه، چون این قانون رو پنج تا از شرور ترین پسرهای مدرسه وضع کردن. حالا که شیوا این قانون رو نقض کرده و شده اولین تازه وارد اون کلاس، پس مجازاتش رفتن به حلقهی تازهواردهاست؛ جایی که یه تازهوارد با قویترین دانشآموز مدرسه میجنگه... .
قسمتی از متن رمان رفاقت ممنوع
هانا
1هست گلم سرچ کن رفاقت ممنوع سه جلدس بالا میاد
۳ هفته پیشرها
0من فقط یه تیکه از اول رمان رو خوندم بقیه رو نخوندم،فکر کنم نویسنده سنش ده ،دوازده ساله هست رمان اول اینکه بچگانه هست دوم پر از غلط املایی سوم همش نوشته قهوه ای چشمام قهوه ای چشمای مامانم .رنگ صدفی دندون آخه این چه رمانی هست که نوشتی همش چرت و پرت من که خوشم نیومد
۴ هفته پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
🤣اِ من ۲۱ سالمه خانم این حرفا چیههه چرا جای یک و دو رو اشتباه گذاشتین (فصل اولو ول کن بیا خودم برات اسپویل میکنم به قول خودت ۱۲سال سن عقلیم بوده موقع جلد یک بیا از فصل دو شروعش کن خوشت نیومد قول میدم سیبیلامو دست نزنم تا پرفسوری شه)
۴ هفته پیش.....
6داداش سن تو فک کنم دوازده پس بگه رنگین کمونی چشام؟🤣🤣 خب زن دندوناش سفید بوده بگه رنگ تریاک بوده؟ همونو تخم داشتی خودت می نوشتی ببینم میتونستی؟ فقط بلدی نظر شر و ور بدی به پاش هم برسه نمیتونی دوخط بنویسی خوشت نیومد؟ پیشنهاد میکنم بری آرشام تهران بخونی تو توهمات رمانای آبکیت زندگی کنی بچه سال
۴ هفته پیش....
2یک صحفه خودت بنویس بعد ببین غلط املایی نداره بعد شر بگو🤣🤣🤣🤣 نهایت شعورت پایین تر از دوازده ساله🤣🤣🤣🤣
۴ هفته پیشfatemeh
1وای خیلی خوب بود اینکه میره یه مدرسه دیگ زیاد جالب نیست شیوا با مهران یه زوج خیل فوقالعاده میشدن ب نیما هم خیلی میومد انشالله آخر رمان عاشقانه باشه و ب یکی از این دوتا برسه
۱ ماه پیش(:
4اول یه خسته نباشید به نویسنده عزیز میگم واقعا رمان تازه و جالبی بود جوری که وقتی شروع به خوندن میکردی توی زمان و مکان گم میشدی و دلت نمیخواست از خوندن دست برداری اولین رمانتون باوجود عیب های کوچولو واقعا عالی بود جوری که میشه چشم روی اوون ها بست و گفت قلمت معرکسس منتظر نوشته های قشنگ دیگ هستم(:
۲ ماه پیشفن نیما
1اسم فصل دوم چیههههه من شیوا رو با نیما شیپ میکنم هر چند که با همه دعوا میکنن ولی خب شیپ باحالی میشن
۲ ماه پیشدیوار
1درود. اسم فصل دوم هم «رفاقت ممنوع»هست و فصل سوم هم داره.
۲ ماه پیشلیلا
2من الان برای دور چندمه که این رمان رو میخونم خیلی زیباست آدم رو محو خودش میکنه🩵🩵🩵
۲ ماه پیشدلبر
2محشرههههههههه وایییییییی عاشقشششششش شدمممممم😍😍😍مرسی از ریحانه خانم بخاطر رمان بینظیرشون😘😘😘💚💚💚
۲ ماه پیشparis
2یکی از بهترین رمانهایی هست که خوندم🙌🏻دم نویسنده گرم🌺🌺
۲ ماه پیشNasu
0رمان جالبی بود دست نویسنده درد نکنه قسمت های اول یکم تومخی بود بعد جالب شد 🪷 به حدی که میخ رمان میشی راستی فصل دوم اسمش چیه و کجا پیداش کنم🤔
۲ ماه پیشنمیدونم
2چجوری این رمان رو بخونم چون افلاینه
۲ ماه پیشایلیا
0خیلی جالب بود هم ایده پردازیش هم اینکه اصلا کلیشه ای و تکراری نبود خوشم اومد
۲ ماه پیشدلاریس
0میشه لینک *** رو بدید
۲ ماه پیشنانی
0ببین اگه لینک روبیک رو میخوای ایدی همین *** زینب رو کپی کن تو رو.بیک بزن
۲ ماه پیشایلین
3عاشقش شدمممم🫶شیپ مهران و شیواا تا ابددد
۲ ماه پیشقند عسل
0مورد بعدی هم این بود که اولای رمان شیوا هی می گفت قهوه ی سرد شده ی چشام ، قهوه ی تلخ شده ی چشام ، قهوه ی چشامو دوختم به عسلی چشاش و........یه ذره تو بعضی چیزا زیاده روی شده بود ؛ وگرنه خیلی رمان خاص و جذابی بود ❤️
۲ ماه پیشقند عسل
0سلام خدمت نویسنده خوشگلمون؛ رمانِ خیلی محشر و درجه یک و متفاوتی بود . فقط تنها جایی که من ازش خوشم نیومد این بود که هِی عن و پشگل گوسفند و اب دماغ اینا رو توصیف می کرد ؛ باور کنید پسرای دبیرستانی تا این حد هم چندش نیستن ؛
۲ ماه پیش

عسل
1چرا فصل دومشو همینجا ننوشتید؟