رمان نهمین مهره | رقص روباه
- به قلم یلدا ابوالفتح زاده
- 5 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 350 👁
- 14 ❤️
- 2 💬
خلاصه رمان :
رمان نهمین مهره | رقص روباه نوشته یلدا ابوالفتح زاده، یک رمان جنایی، معمایی، روانشناختی، مافیایی و دارک رومنس است. آوا، دختری نوزدهساله که سالها در پرورشگاه زندگی کرده، در جستوجوی پدر و انتقام مرگ مادرش است. اما کشف کلیدی قدیمی با نشان روباه، او را وارد شبکهای مخفی و خطرناک میکند؛ شبکهای که با گذشته خانوادهاش و پروندههای خونین یک خاندان مافیایی گره خورده است.
آوا، دختری نوزده ساله که شش سال از عمرش را در پرورشگاه گذرانده، و با زخمی کهنه در سینهاش زندگی میکند. حالا او با گذشته ای که بوی خون مادرش را میداد و قلبی که تشنه انتقام، از او بود. تنها روزها را لحظه شماری می کرد، و شب هارا در نقشه انتقام از او به سر میبرد. اما همه چیز آن طور که او میخواست پیش نرفت. و همه چیز با کشف ناگهانی کلیدی قدیمی که طرح یک روباه روی آن بود ، ناگهان از مسیر خود منحرف شد. کلیدی که سالها در قاب عکس مادرش پنهان شده بود و حالا او را به دنیایی میکشاند که نباید هیچگاه واردش میشد. اما جایی دور تر ، در آن سوی شهر ، سیاوش محتشم، رییس بیست و پنج سالهی یک خاندان مافیایی ، مردی که برای سرگرمی ، مرز میان ترس و درد را برای قربانی هایش رقم میزند. او آدم ها را نه از روی خشم ، بلکه از روی سرگرمی میشکند و وقتی چیزی توجهش را جلب کند ، به سادگی از آن دست نمیکشد. اما او با کاری که دست راستش انجام داد ؛ درگیر پرونده ای میشود که سالها پیش با مرگ پدربزرگش گره خورده است. پرونده ای که هیچ کس از آن خبر نداشت. و شاید همین خطرناک ترین بخش ماجرا بود. آوا نمیداند که کلید در دستانش، نه فقط یک یادگاری در قاب عکس مادرش نیست ، که بلکه او پلی است به شبکهای پنهان. که سالها با نشان روباه شناخته میشود. و آن زن ، تنها کسی بود که در نقش یک شکار مظلوم وارد شده بود ، اما پشت آن لباس میش ، گرگی درنده و در انتظار انتقام ایستاده بود. اما احمد ، پدری که آوا به دنبال اوست ، کسی که نامش در تمام پرونده های آغشته به خون و کثافت دیده میشود. در این بازی شطرنج، هیچکس آنقدر که بهنظر میرسد ساده نیست. و آوا، مهرهای که همه فکر میکنند در دستشان است، بهزودی یاد میگیرد که خودش بازی را عوض کند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نهمین مهره | رقص روباه - پارت 5
پارت پنجم : رد پا. گرمای آزار دهندهی موتور سوار هنوز روی پوستم سنگینی میکرد ، گویا رد نگاهش را تا خانه به دنبال خود کشیده بودم. وارد خانه که شدم سکوت به استقبالم آمد. کفش هایش را گوشه دیوار رها کردم، و کیفم را از روی شانه ام پایین انداختم که روی زمین افتاد. با قدم هایی شل و ول خود را به سمت...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
-
رمان نهمین مهره | رقص روباه - پارت 4
پارت چهارم : سایه در آینه بغل. به نوک کفش های آل استارم خیره شده بودم ، و هنوز خیلی از کتابخانه دور نشده بودم. ولی درست از همان لحظه ای که بیرون زده بودم ، صدای موتور سواری که پشت سرم حرکت میکرد روی روحم خدشه میانداخت. صدای موتورش دور و محو نبود ، درست پشت سرم بود. قدم هایش برای لحظهای ...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
-
رمان نهمین مهره | رقص روباه - پارت 3
پارت سوم : غبار کاغذ و نگاه سرد. روی کاناپه شکلاتی رنگ اتاقم نشسته بودم. پرز هایش به لباسم می چسبید ، اما اهمیتی نداشت. همین که روی این کاناپه بشینم و به عکسش نگاه کنم کافی بود. نور کم جان غروب ، روی قاب عکس چوبی اش می افتاد؛ و انعکاس نورش روی شیشه قاب ، نمیگذاشت آن نیمه چهره اش را به درستی ...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
-
رمان نهمین مهره | رقص روباه - پارت 2
پارت دوم : سنگ سرد ، وعده داغ. اول شخص : آوا امینی. هوای بیرون قبرستان بوی چیزی که مدت ها است زیر خروارها خاک و گل دفن شده باشد میداد ، بوی خالی بودن. دکهی کوچکی کنار درب ورودی قبرستان بود. چوبی و قدیمی ، با سقفی که گویا هر لحظه منتظر نسیم آرامی بود تا زیر وزن سالها کارکردگی خم شود. چند...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش

بلوبری 🫐
0عاشقانه س؟