دوست داشتی؟
رمان شاهین سرخ اثر فاطمه تاجیک

رمان شاهین سرخ

  • زبان فارسی
  • 78.7K 👁
  • 203 ❤️
  • 209 💬

خلاصه رمان شاهین سرخ

داستان در مورد نفوذ به یکی از باندهای بزرگ قاچاق مواد مخدر در ایران است. باندی با ریاست شخصی خبره به نام شاهین خسروی. این گروه هفت سال است که در حال فعالیت است. برای مختل کردن فعالیت باند، دو تن از بهترین افراد دایره نیروهای مبارزه با مواد مخدر به داخل باند نفوذ کرده و...

قسمتی از متن رمان شاهین سرخ

رفتم کنارش یکی زدم پشت سرش وگفتم:
- نه بابا زیادیت نشه ؟ کارت سنگینه خسته نشی یه وقت؟!
النازخندید و گفت:
- خب تو بگو من چی‌کار کنم همون کار رو بکنم.
- اوم...لباس که نمی‌تونم با خودم بردارم؛ یعنی کلا وسایل خاصی نیاز نیست ببرم، جز یه سری مدارک و این‌جور چیزا.
رفتم سمت دراور، اولین کشو رو باز کردم. چیز خاصی توش نبود. به ترتیب کشوهای دراور رو باز کردم تا به آخری رسیدم. مثل این‌که هیچ چیزی نباید برمی‌داشتم؛ چون جناب سرهنگ زحمت همه چیز رو کشیده.
- میگم الناز من اصلا نباید چیزی با خودم ببرم.
الناز متعجب نگاهم کرد.
- آخه جناب سرهنگ گفت همه چی رو خودش آماده کرده...
گوشیم زنگ خورد، نگاه کردم جناب سرهنگ بود.
- سلام جناب سرهنگ
- سلام سرگرد،حالت چطوره؟
- خدا رو شکر خوبم، شما خوب هستید؟
- بله من هم خوبم زنگ زدم در مورد پرونده باهات حرف بزنم.
- بله در خدمتم بفرمایید.
- فردا ساعت هشت اداره باش، باید توضیحات لازم رو بهت بدم و این‌که تمام مدارک و چیزهایی که باید با خودت ببری آماده‌ست و اونا رو هم باید تحویلت بدم. در ضمن نیاز نیست چیزی با خودت ببری؛ چون همه‌ی وسایل مورد استفاده‌ت توسط نفوذیمون تهیه شده.
- بله متوجه شدم.
- بسیارخب پس... فردا می‌بینمتون، خدانگهدار.
- خواهش می‌کنم، خداحافظ.
تماس رو قطع کردم.
رو به الناز گفتم:
- خب مثل اینکه نیاز نیست هیچی با خودم ببرم، پاشو بریم ببینیم مامان کاری نداره.
با هم از اتاق رفتیم بیرون، بابا هنوز تو فکر بود. مامان هم توآشپزخونه.
رفتم پشتش از پشت بغلش کردم، سرم رو گذاشتم روی شونه‌ش و عطرتنش رو بوکردم. دلم برای این بو تنگ میشه؛ یعنی زنده می‌مونم که باز این عطر رو بو کنم؟!
- کاری نداری مامانم؟
- نه عزیزم، تو وسایلت رو جمع کردی؟
- نیاز نیست چیزی با خودم ببرم، همه چیز رو جناب سرهنگ آماده کردن.
- یعنی لباس هم با خودت نمی‌بری؟
- نه دیگه، اگه لازم باشه خودشون آماده می‌کنن.
مامان برگشت و زل زد تو چشم‌هام. یه دنیا حرف توش بود و نگرانی، یه عالم بغض وگریه توش داشت. من هم داشتم، بیشتر از اون نباشه کمتر هم نبود.
بهش لبخند زدم و محکم همدیگه رو بغل کردیم. آروم اشک می‌ریختم وخودم رو بهش فشار می‌دادم. نمی‌خواستم کسی من رو از این آغوش گرم جدا کنه؛ اما چاره‌ای نبود، باید جدا می‌شدم. با صدای بابا از همدیگه جدا شدی.
- یکی هم بیاد من رو این‌طوری بغل کنه.
همون موقع الناز از پذیرایی اومد تو آشپزخونه و درحالی که بابا رو بغل کرده بود، رو به بابا گفت:
- مگه من مردم باباجون، خودم بغلت می‌کنم.
همه خندیدم و با هم از آشپزخونه اومدیم بیرون.
***
آروم به در ضربه زدم و با تایید جناب سرهنگ وارد شدم. بهش احترام گذاشتم وبا اشاره دستش آزاد قرار گرفتم.
- سلام
- سلام سرگرد، بیا بشین که وقت نیست.
نشستم رو صندلی روبه‌روی میزش، خودش هم بلند شد و اومد مقابلم نشست.
- خب، باید اطلاعات لازم رو بهت بدم.
- بفرمایید می‌شنوم.
- فردا راس ساعت ده باید تو این کافی‌شاپ باشی...
یه کارت ویزیت بهم داد که آدرس کافی‌شاپ داخلش بود. ازش گرفتم و به آدرسش نگاه کردم.
- و این‌که باید بگم یه چند تا مرد سیاه پوش میان دنبالت که سوار یه ون مشکی‌ان. احتمالا سه یا چهار نفر باشن، ازت رمز می‌خوان تا مطمئن بشن که تو همون فردی، باید این رو هم اضافه کنم "شاهین سرخ" خودش یه اسم رمزه. وقتی اونا میان پیشت ازت می‌پرسن برای کی کار می‌کنی و تو باید بگی شاهین سرخ. همین، نیاز نیست هیچ کاری انجام بدی و هیچ حرفی بزنی فقط یک کلام میگی اون هم شاهین سرخه.
- حالا چرا شاهین سرخ؟ چه معنی میده؟
- همون‌طور که می‌دونی اسم رییس باندشون شاهینه، حالا چرا سرخ نمی‌دونم!
سرم رو تکون دادم که یعنی متوجه شدم. از توی کیف دستی که مقابلش بود یه گوشی درآورد و داد بهم.
- تو باید با استفاده از این گوشی با نفوذی‌مون حرف بزنی، اون هم فقط به صورت پیامکی. ابتدای هر پیامت باید اسم رمز شاهین سرخ ذکر شده باشه، فقط زمانی که تنهایی و به صورت مخفیانه باید ازش استفاده کنی، بهتره همون شب که همه خوابن ازش استفاده کنی.
- بله متوجه شدم. جناب سرهنگ من که وارد گروه بشم مطمئنا باید سوال‌های زیادی رو جواب بدم که اصلا من کی هستم، از کجا پیدام شد، چی شد با این گروه آشنا شدم و می‌خوام واردش بشم...
- بله بله درسته. ببینید شما وقتی وارد گروه میشید نقش یه قاچاقچیِ حرفه‌ای رو دارید. قبلا هم گفتم فقط برای گسترش حلقه و کسب درآمد بیشتر وارد این گروه میشید و این‌که باید تابع گروه و شاهین خسروی باشی. شما اسمتون کتایون فرخیه، تنها و برای خودتون کار می‌کنید. هر وقت که می‌خواستین کارهای انتقال مواد رو انجام بدید با طرف قراردادتون قرار می‌ذاشتید و به محض دریافت پولتون مواد رو بهش تحویل می‌دادید.
حالا چرا تنها وبدون وجود یک نفر این کارو می‌کردید؟یکی دیگه از دلایل انتخاب شما برای وارد شدن به گروه، داشتن کمربند مشکی تکواندو و جدو هست. از اون‌جایی که شما آمادگی جسمانی بسیار خوبی رو دارید و دفاع شخصی رو کاملا بلدید همیشه تنها کار می‌کردید و این‌که شما باید خیلی بی‌رحم و دلسنگ باشید، متوجه میشید؟
- خیر منظورتون از بی‌رحم بودن چیه؟
- ببینید شاید باورتون نشه؛ ولی ممکنه برای ثابت شدن شما به شاهین حتی بد‌ترین کار ممکن رو انجام بدید، ممکنه یکی رو بیارن جلوت و بگن بکشش که امیدوارم این‌طوری نباشه؛ ولی تو باید این‌کار رو بکنی.
- چی؟ یعنی من باید بی‌دلیل یه آدم بی‌گـ ـناه رو بکشم.
- ببین سرگرد، اگرشاهین بگه باید یکی رو بکشی تو باید این‌کار رو بکنی و این‌که افرادی که بهت پیشنهاد میده واسه کشتن، آدم‌های معمولی و بی‌گـ ـناه نیستن مطمئنا کسی رو بهت پیشنهاد میده که دشمنی به خصوصی باهاش داره که اول یا آخر کشته میشن، اگر توسط شما وآدم‌های شاهین نباشه توسط قانون اعدام میشن. البته باز هم میگم فقط ممکنه همچین پیشنهادی بهت بشه که امیدوارم اگر شد یکی از دشمنانش باشه و فرد بی‌گناهی نباشه که کارمون سخت میشه. ضمن این‌که باید بگم شاهین از افراد نترس و بی‌رحم خوشش میاد؛ چون خودش همچین آدمیه. پس کاملا نسبت به اطرافت بی‌رحم باش و بی‌تفاوت تا بیشتر نظرش رو جلب کنی.
- بله من همه‌ی تلاشم رو می‌کنم.
- یه چیز دیگه، تو علاوه بر این‌که با نفوذی‌مون ارتباط می‌گیری، با ما هم می‌تونی ارتباط برقرار کنی. باز هم میگم، هیچ‌وقت هیچ‌گونه تماسی با هیچ‌کس حتی ما نداشته باشید، تنها ارتباط شما باید با ما باشه و نفوذی اون هم فقط و فقط پیامکی.
- پس من چطوری از حال خانواده‌م مطلع بشم؟ من نمی‌تونم حتی کوچک‌ترین دیداری باهاشون داشته باشم! چی‌کار کنم آخه؟! این خیلی سخته!


بیشتر بخوانید

نظرات رمان شاهین سرخ

  • هانا

    0

    خیلی خوب بود منکه لذت بردم به نظرات منفی توجه نکنید فقط کاش دوستان توی کامنتها لو ندن نفوذی کی بوده متاسفانه من اول کامنت هارو خوندم بعد رمان واسه همین از همون اول اخرشو میدونستم دوستان اگر میخواید هیجانش زیاد باشه نخونید کامنت هارو

    ۲ ماه پیش
  • انیس

    0

    فقط یه قسمت اومده بالا هرچی میزنم بقبه رمان نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    موضوع داستان خوب بود ولی اگه با قلم قوی نوشته میشد ، میشد یکی از بهترین رمان ها ولی خیلی قلمش ضعیف بودواینکه رمان پلیسی بود اما شخصیت ها اصلا شبیه پلیس نبودن پدر کل رمان خوبی نبود آبکی بود

    ۳ ماه پیش
  • رز سفید

    7

    برخلاف نظرات مثبت، من اصلا از این رمان خوشم نیومد. دیالوگ های پیش پا افتاده ، اتفاقات کلیشه ای و مسخره، این چه پلیسی بود؟ کجای رمان عملیاتی انجام دادن اصن؟ واقعا خوندن این کتاب وقت تلف کردنه . شخصیت های داستان جالب نبودن ، اصلا رمان جذابی نبود

    ۱ سال پیش
  • ریحاااانهه

    2

    باهات موافقم دیالوگ ها خیلی کلیشه ای و حوصل سر بر بود مخصوصا که تو هر خط یه هه نوشته بود و شخصیت دختره اصلا به پلیس نمیخورد

    ۵ ماه پیش
  • کیارش

    0

    این رمان مال بالای ۱۰ سال پیشه

    ۴ ماه پیش
  • ......

    0

    عه جدی؟ از کجا میتونیم تاریخ انتشار و ببینیم؟

    ۴ ماه پیش
  • امیر

    0

    تارخ دقیق رو نمیزنه اما توی اولین نظر ها یعنی وقتی که این رمان رو انتشار دادن میزنه مثلا نظر رز مال ۶ سال پیش

    ۴ ماه پیش
  • ....

    0

    اها ......

    ۴ ماه پیش
  • امیر

    0

    دست کم این رمان مال ۱۰ سال پیش هست اگه میخواید گیر بدید سال تولید این رمان رو ببینید بعد بگید این رمان واقعا قشنگه و ارزش داره ولی اونایی که گیر میدم رو درک نمی کنم جدی درک نمیکنم

    ۴ ماه پیش
  • Sara

    0

    قشنگ بود ممنونم از نویسنده خوبش خسته نباشید🪻

    ۵ ماه پیش
  • امیر

    0

    داستانش خوبه ارزش داره بخونمش بعد عاشقانه هست یعنی عاشق هم میشن یا فقط صحنه مواد مخدره

    ۴ ماه پیش
  • ریحااانه

    0

    دمت گرم رمان آبکی خوبی بود

    ۵ ماه پیش
  • Baran

    1

    سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده نازنین نمیدونم نظرم میخونی یا نه اما اینو بدون من شاید ۸۰ درصد بیشتر رمان های اینجارو خوندم و خودم هم سالهاست بازیگر تئاتر و ی نیمچه نویسنده ام که خیلی سختگیرم و اغراق نیست که بگم اولین چیزی که بعد گشتن خوشم اومد این بود همه نکات رعایت کردی خدا امواتت بیامرزه

    ۵ ماه پیش
  • مهرناز

    2

    رمان خییلی قشنگی بود جدی لذت بردم ازش و ممنونم از نویسنده، داستان رو خیلی قشنگ و با جزییات پیش برده بود و غیر واقعی نبود زیاد، پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش✨

    ۶ ماه پیش
  • Miri

    0

    رمان خوبی بود ولی پلیسارو بد کردن تو آین رمان آخه کجا بخاطر یه عملیات اینجوری بودن اینا ک قبل ازدواج هر قلطی میخواستن کردن آخه پلیسا اینجورین

    ۶ ماه پیش
  • ملینا

    0

    عالی مثل همیشه

    ۷ ماه پیش
  • نازگل

    4

    عالی دمت گرم من از اول شک کردم که شاهین همون نفوذی باشه

    ۸ ماه پیش
  • شادان

    0

    یکم غیرواقعی بود که دختره شخصیت پلیس رو نداشت خیلی راحت بود هم با شاهین هم با کامران . .خیلی خوشم نمی اومد خودشو واسه کامران هم لوس میکرد ...بعد هی میگفت ازش بدم میاد ..

    ۱۱ ماه پیش
  • دختری به نام آریا

    0

    واقعا حال داد عجب رمان خوبی بود واقعاً خوب بود عالی بود اصلاً خوب واسش کلمه خوبی نیست عالی بود عالی هرچی بگم کم گفتم ارزش خوندنم داره ولی از همون اولم می دونستم حدس می زدم که شاهین همین نفوذیست و خب حدسمم درست از آب در اومد پیشنهاد می کنم حتماً بخونید

    ۱۲ ماه پیش
  • Mehdi

    1

    خدایی دمت گرم خیلی عالی بود من که خیلی حال کردم دست درد نکنه واقعا

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!