لیست کلیه پارتهای رمان نجابت گناه : پارت های 121 تا 131
تعداد کل پارت های منتشر شده : 131
-
رمان نجابت گناه - پارت 121
مهربانو با لبخند گفت -ناز نکن پسرم،همین امشب رو وقت داری فکر کنی،اگه هرچیزی غیر از بله از دهنت بشنوم،دیگه فراموش کن که فرح مادرته "توژال" -توژال مادر...توژال دخترم،بیدار شو مادر چرا اینجوری خوابیدی؟؟ صداهای میان خواب و بیداری به گوشم میرسید..کش و قوسی به تنم دادم و چشمانم را باز کردم...برخورد نور...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 122
چشم غره ای برایم رفت -از دست تو توژال...از دست تو...حداقل بزار نهارمو بزارم بعد دست به کار کار های خاستگاری جنابعالی بشم خب؟؟ ماچ ابداری روی سرش زدم -آخ فداتون بشم مهربانو،پس من بی صبرانه منتظرما،یادت نره... چشمکی برایش پرتاب کردم،بشکنی در هوا زدم و از آشپزخانه بیرون رفتم با بیرون رفتنم از آشپزخا...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 123
نوش جان آرامی زمزمه کردم... با دور شدن از فرمان نفس محبوس شده ام را به بیرون فوت کردم سینی را روی عسلی وسط قرار دادم و خودم هم روی مبل تکیه جای گرفتم... فرح خانم،با چشمانی پر از برق شادی،نگاهم کرد و گفت -به به...چقدر شما دوتا برازنده ی همید،الهی باعث بانی که باعث شد شما از هم دور بیوفتید رو خدا ن...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 124
-شیرینی رو بخوریم یا..... با دیدن قفل دستمان،چشمانش خندید و شروع به کف زدن کرد -پس مبارکا جوونا...بلاخره که مبارکه... بعد از این حرف من و فرمان لبخند گرممان را روانه ی نگاه های خوشحال و سرمست خانواده ی کوچکمان کردیم... این شب برای من همیشه یک رویا بود..رویای دور و دست نیافتنی،که امشب بلاخره شد......
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 125
-هول شدیا...نترس من دیگه مال شمام خانم خانما..درضمن دیگه نشونم بگی قید عروسی رو بزنیم،منم هنوز یه آرزو دارم که نتونستم ببینمش!! چشم ریز کردم -اینکه کت و شلوار بپوشی؟ بازم خندید -نه بی مزه...اتفاقا من اصلا علاقه به کت و شلوار ندارم،آرزوی که ازش حرف میزنم،دیدن چهره ی ماهت و اندام بی نظیرت توی اون ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 126
بزاق دهانم را پایین دادم و تکیه به صندلی ماشین دادم -فرمان مطمئن باشم چیزی نیست؟دلم شور میزنه همانطور که مشغول رانندگی بود،دستی به کنار صورتم کشید -چرا انقدر مظطربی آخه عشق فرمان...میخوای اصلا نرو بهش میگم نمیخوای ببینیش... سریعا تکیه از صندلی برداشتم و به سمت فرمان متمایل شدم -نه نه اصلا...نمیخ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 127
اما من هیچ تورو درک نکردم توژال... چشم ریز کردم برای چی منظورت چیه؟؟ -تو شنیده بودی که معشوقه ی فرمانی،ولی چرا مسرانه ازش جدا شدی،چرا نزاشتی کنارت بمونه و حافظت برگرده؟؟ لب باز کردم -من که نمیدونستم حافظم برمیگرده،همه میگفتن فراموشیه ابدیه... پوزخندی زد -چقدر ساده باور کردی،تصمیم تو حتی وارد زندگ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 128
سوزش اشک داخل چشمانم،گویایی سوختن دلم بود،یادآور تمام گذشته ی خودم و فرمان،ازدواج فرمان،ازدواج من،گند کاری های شهریار و لادن،این اشک بخاطر تمام بدبختی هایمان. فرمان از چشمانم غافل نشد،سریعا گفت -داری گریه میکنی توژال؟مگه من مردم دیوانه،زمان گریه دیگه تموم شده،از الان به بعد تا آخر عمرت باید بخندی...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 129
فرمان با شنیدن این حرف سریع جلو آمد -بزارید توژال امشب رو پیش مادر فرح بمونه... همه شروع به خندیدن کردن اردشیر بابا خنده اش را کنترل میکرد،مادر فرح چپ چپ فرمان را نگاه میکرد این چی بود گفت بیشعور آبرو برام نزاشت... تیام پیش قدم شد -نه برادر،شماهنوز نامحرمید بزارید محرم که شدید دیگه ما سی خودمون ش...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 130
دیوونم کردی،با چشمای نافذت،با نگاه گیرات،با اون دل پاک و قشنگت دیوونم کردی با تک تک ذرات وجودم میپرستمت بی هیچ غروری بدون هیچ دروغ و حیله ای،صادقانه و پاک لب جنباندم -منم فرمان منم همینطور انگار که صد سال بود چشمان یکدیگر را ندیده بودیم،آنقدر عمیق محو تماشای هم شدیم،که اصلا نفهمیدم زمان چگونه از ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 131
شاهد بزرگ تر شدن خانواده ی ما باشد،شاهد بچه های قد و نیم قدمان چقدر من عاشق این لحظاتم آنقدر بوق میزدن پشت سرمان که فرمان خودش از بدق زدن دست برداشته بود... میخندیدم و صدای موزیک ماشین بی حد و اندازه بالا رفته بود موزیکی که به جانم مینشست و از ته دلم با فرمان همخوانی اش میکردیم ﺑﺪه دﻟﺘﻮ ﺑﻪ دﻟﻢ ﻣﻦ...
بروزرسانی در : ۱۶۵ روز پیش
