لیست کلیه پارتهای رمان نجابت گناه : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 131
-
رمان نجابت گناه - پارت 41
-تو یه آدم بیلیاقتی. نه لیاقت عشق منو داشتی نه پاکی اون بچهرو. میدونی چرا مُرد؟ بخاطر تو.تو کشتی بچمو. تو قاتلشی. با کینه دستش را سمتم نشانه گرفت: -تو لیاقتت تو تنهایی مردنِ . حالم ازت بهم میخوره. دیگه هیچوقت نمیخوام تو زندگیم ببینمت. جلوی چشمت با دوستت خوشبخت میشم و لذت میبرم از ذره ذره آب شد...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 42
-بچه زندست ، نه؟ شک زده طوری که آشکار بود دست پاچه شدنم ، پرسیدم: -تو از کجا میدونی؟ اصلا بگو ببینم کی به شما گفت بچه من سقط شده؟ بیخیال با همان چشمان بسته ، شانه بالا انداخت: -وقتی دوست لادن اومد به عنوان دکتر ، درجا فهمیدم داستان چیه . جای تعجبیم نداشت البته ! یکیاز حیلههای همیشگی لادنِ دیگه....
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 43
-میدونم با حقه و کلک چیکارا که نکرده. همین آخریشم دکتر فیک و قلابی بود. حتی بیمارستان بودم که فهمیدم سببش لادن بود! چندبار پلک زدم و سعی کردم جمله شهریارو مرور کنم! سببش لادن بود! سببش لادن بود! سببش لادن بود! -ی...یعنی چ...چی؟ شهریار مثل اینکه حتی شرمش میامد تا از نقشههای پلید دخترش گوید: -ت...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 44
رنگ و روی فرمان دست کمی از سکتهای ها نداشت! قدمی جلو آمد و با دستش لادن را کنار زد. قدمی دیگر.... قدمی دیگر..... حال مقابل صورتم ایستاده بود ، مردمک چشمانش گشاد و پلک پایینش قرمز شده بود. وهم برمداشت که نکند سکته بزند!؟ در صورتم نفس عمیق کشید ، دهان باز کرد که چیزی گوید.اما دندانهای جفت شدهاش ...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 45
باید جواب پس بدی، باید بگی این فقط نقشه س و واقعی نیست. محکم تکانم میداد و شهریار از بیرون ماشین فریاد میزد تا در را باز کند.عجیب بود چرا لادن نیست!! با چشمان نیمه، از ته مانده جانم باز لب زدم: -منو پیادم کن . هوای ماشین داره خفم میکنه. پیادم کن حرف میزنیم ، قول. قبل از آنکه شهریار بتواند در ر...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 46
با حالت تمسخرآمیزی خندیدم: -بزار من بگم . اول تو و باباتو این خونرو آتیش میزنه. بعدم دست منو میگیره میبره پیش خودش! نیشخند صدا داری زدم و موهایش را بیشتر کشیدم: -حالا فرض بگیریم ندونه ، میدونی من اینجا بمونم چی میشه؟ هروقت حوصلمو سر ببری یا بری تو اعصابم کاری میکنم بابات بدونهزارتومنپول از این...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 47
با لذت به او خیره شدم و لبخند زدم: -چیه ؟ میترسی فرمان بشنوه؟ نگران نباش همین اول بسمالله بمبو نمیندازم وسط. لادن غصبناک به طرفم خیز برداشت که شهریار کمرش را چنگ زد: -آروم بگیر دختر. نشنیدی؟ برو به کلثوم بگو شامو آماده کنه. به زور تا دمه در همراهیش کرد و بیتوجه به تهدیدات لادن: -ببین توژال من...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 48
-چرا مادر؟ دست پخت منو دوست نداری؟ فرمان لبخنپ زیبایی زد که خط گونهاش مشخص شد: -این چه حرفیه بانو . فقط بخاطر ورود مادرزن جدیدمون گفتم من و لادن ازشون پذیرایی کنیم. یوقت فردا نشینه جایی بگه دامادم بهم بی احترامی میکنه. و سپس خودش مردانه خندید و بیاهمیت به چشمان پر شده من سوی آشپزخانه رفت. این ...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 49
انگار سعی دارد بفهمد لباسی تعویض کرده ایم یا خیر!؟ با حرص از میان دندان های ساییده شده روی همدیگرم گفتم: -به شما یاد ندادن در بزنی؟ اونم در اتاق یهزن و شوهرو! دست مشت شدهاش دلم را خنک کرد.نگاه سوءظنش را از من گرفت و جوابی نداد! -شام آمادست . شهریار خونسرد دست در جیب اسلشش برد وبه دیوار تکیه د...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 50
-کجاا عزیزم؟ گفت میرم گالری و تمام! حتی برنگشت تا با کسی خداحافظی کند. انقدر تند قدم برمیداشت که مهلت سرپا شدن لادن را برای راهی کردنش ، نداد! این وقت شب گالریی میتوانست برود؟ چرا باید میرفت؟ از کی تاحالا شب ها گالری میرفت؟ چیزی درونم نهیب زد چرا تو نگرانشی؟ مگر نسبتش با تو چیست؟ دست و دلم دیگر ب...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 51
-مامان فرح مامان فرح هایی که میکردی کشک؟ دسته کیفم را در دست فشردم و با دو طرفش بازی کردم.همانطور که سرم پایین بود پاسخش را دادم: -اون برای قبل زمانی بود که تو جشن عروسش خوش و خرم ببینمش! فلشر سمت چپ را زد و تو لاین سرعت قرار گرفت: -چون جشن تولد پسرش اومده بود ، دیگه مامان تو نیست ؟ مگر آسان بود ...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 52
دلم نمیخواست دروغی گفته باشم. داشتم دنبال جوابی میگشتم که دلیل کنار فرمان بودنم را توجیح کند نمیخواستم بگویم با تاکسی هستم چون لحن صدایم گویای هول شدنم بود! که شهریار خسته از انتظار گفت: -از ماشینش پیاده شو! با پوست و استخوان حس کردم که روح از تنم بیرون جهید.هراس داشتم تا عقب را نگاه کنم ، از چیز...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 53
مهربانو کنارم روی مبل نشست و پایش را دراز کرد. دستی روی پایش کشید و با آغوش باز گفت: -بیا بچم . بیا مادر قربونت بره. کاش من کاری از دستم برمیومد برات. از خداخواسته سرم را روی پای مهربانو گذاشتم و چشمم را بستم: -حتی منم کاری از دستم برنمیاد ، تو یه جوی آبی افتادیم که داره بدون نظرخواهی مسیرشو می...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 54
با تک تک کلمات خارج شده از دهان تیام ، قلبم تیر میکشید. انقدر صدای غمگین و کلماتش برای قلبم سنگین بود که دیگر پایم از پس سنگینی تنم برنیامد....در یک قدمی سقوط بودم که با جیغ مامان ، تیام مانند فنر از جایش پرید و مرا در آغوش کشید: -توژال؟ اجی؟ غلط کردم بخدا. بخدا گه خوردم ، سراغش نمیرم قول شرف م...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 55
بابام زن نگرفته که شبا بخواد تنها بخوابه! لادن یک بمب ساعتی بود که بیحساب و کتاب اتک میزد! تلاشم برای خونسردی کارساز نبود ، خصوصا وقتی شهریار سکوت کرد و فرمان از حرص بیشتر گاز داد به ماشینش! حتم داشتم صدای نفسم را همه شنیدند! برخلاف ولولهای که درونم بود ، لبخند حرصدرار و خونسردی زدم و گردن به...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 56
فرمان بیخبر از حاملگی من ، قصد بچه دار شدن دوباره را دارد؟ انقدر مصمم بود برای زندگی جدیدش؟قصد داشت دستانش نوازشگر لادن شود؟ کاش....کاش ذهنم خاموش از این صحنههای توهمی شود....کـــاش مغزم خاموش شود از تصور همخوابی فرمان با لادن! درونم مملو ازهر حسی بود که قصد خفه کردنم را داشتند اما با این حال ز...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 57
عصبانیت...دیوانگیی که سبب فریادم زد: -ولشــــون کن کثــــافت. با صدای جیغم سمت من برگشت و قبل از عکس العملش ، کیفم را محکم بر سرش کوبیدم که سبب رهایی یقه تیام از دست مهدی شد. آخ بلندش زیاد طول نکشید که موهایم را چنگ زد و حرصی گفت: -به به دختر زبون دراز و عوضی منم که اومده! لمس دستانش با موهایم تی...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 58
اینبار لحنش فرق داشت.... هراس از صدایش بیداد میکرد: -اون مردک ، بابات! چرا اینکارو میکنه باهاتون؟ چرا این همه سال ازش چیزی بهم نگفتی؟ چرا پدرم اینکار را میکرد؟ چقدر سوال آشنایی!سوالی که بارها از خودم پرسیدم...پدرم چرا دوستمان نداشت؟ چرا مثل دیگر دختر ها بابایی نبودم؟چرا گرمای آغوش پدر را نچشیده...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 59
-از اینکه میخوام پدر شم خوشحالی؟ با صدای خشدار فرمان ترسیده به عقب برگشتم و با سوءظن نگاهش کردم: -انگار عادت کردی بدون هیچ سر و صدایی سراغ ادم بیایی! مگه من بهت نگفتم دیگه نزدیک من نشو؟ فرمان همراه با پوزخندی که روی لبانش مهمان بود در یخچال را باز و بطری مخصوص خودش را بیرون آورد. حتما خرسند بود ...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 60
برو آویزون همون شو دیگه -چی میخوای از جون شوهر من؟ من مثل اینا ساده لوح نیستم که مظلوم نمایاتو باور کنم و دلم برات بسوزهها! چندش آور خندید: -اتفاقا برعکس همه درست زمانی که بابات موهاتو گرفته بود چک خوابوند در گوشت نمیدونی چقدر جیگرم حال اومد! خیلی وقت بود دلم میخواست این بلارو رو سرت بیارم ان...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
