لیست کلیه پارتهای رمان نجابت گناه : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 131
-
رمان نجابت گناه - پارت 61
فرستنده همهشان یکنفر بود ! یک شماره ناشناس که عجیب نگران حال من و تیام بود!! روی تخت دراز کشیدم و شماره را لمس کردم تا تماس برقرار شه اما به دقیقه نکشیده بود که در با شتاب باز شد....! با پدیدار شدن قامت فرمان همراه آن صورت قرمز از خشمش ، تلفن را کناری پرت کردم و کلافه از جا بلند شدم. -توژال ت...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 62
من در این روزهای پر از حادثه ، به ورجه وورجه کردنهای پسته شیطونم عادت کرده بودم. دلواپسی در قلبم کمین کرد و تمام ادراک حسیم را فرا خواند تا منتظر حرکتی از پسته بمانند. اما دریغ از تکان و جنبشی!نگرانی آهسته آهسته به سویم قدم برداشت و نفسم را تنگ کرداما بخاطر گذراندن همچین روز سختی ، نمیشد مامان ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 63
-حتی یه چیزی بهت بگم ؟ بچهات به شدت جون دوسته! مثل کنه به مامانش چسبیده و اصلاً حاضر نیست که حالا حالاها بیرون بیاد. با هر کلمه دکتر قند تو دلم آب میشد.حس میکردم انگار برای اولین باره که مژده حامله بودنم را گرفتم.... این بار اشکانی که پایین میریختند از سر بیچارگی نبود بلکه اشک شوق بود. سرشار ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 64
تیام اینبار با صدایی که از آن دلشوره و اضطراب بیداد میکرد گفت: -توژال این اخرین آوانسی بود که خدا بهت داد. چرا باز میخوای برگردی به اون خونه؟ میخوای دستی دستی بچتو بکشی؟ یادت رفته زجههای دیشبتو؟ بیخیال این بازی شو . ته این بازی برنده نداره! پیرو حرفش مهربانو اضافه کرد: -بخدا قلب منم دیگه طاقت ن...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 65
کیف دستیی که دمه آخر مامان سریع به دستم رساند را روی مچم انداختم و پیاده شدم.انسان فضولی نبودم اما هرکس هم جای من باشد کنجکاو میشد تا دلیل این حال دشمنش را بداند! با یادآوری دیشب ، قول و قراری فرمان داشت برای بچه دار شدن قلبم فشرده شد ولی طولی نکشید که رادار های مغزم فعال شدند! دیشب چه شده بود ک...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 66
لادن برعکس پدرش ، فرهنگ غذا خوردن را فراموش کرد و با دهان پر گفت: -جدی؟ پس چرا به من نگفتی؟ آنقدر بحثشان راجب هزارمین خانه شهریار کسل کننده بود که دیگر گوشم را پای حرفهایشان نذاشتم. با ولع عجیب غریبی که حتم داشتم یکی از ویژگی های حاملگیست ، دهانم را مشتاقانه باز کردم که درست همان لحظه چشم در چ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 67
بلاخره نگفتی؟ شهریار چشمش را ریز کرد و تای ابرویش را خاروند: -چیو؟ به طبقه بالا اشاره زدم که فورا گفت: -آها ، آره عزیزم برو راحت باش. شب بخیری زمزمه کردم و پلهها را بالا رفتم تا جایی که به دو اتاق رسیدم. اتاقی که من در آن ساکن بودم و اتاقی که لادن و فرمان داخلش بودند.... صدای طناز لادن پاهایم را...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 68
به سختی لای چشمانم را باز کردم و نگاه اجمالی به شهریار انداختم ، متعجب از بابت خاموشی اتاق پرسیدم: _مگه ساعت چنده؟ شهریار مردانه خندید و ساعت مچیش را نشان داد : _ساعت ۸ شبه خانم خوش خواب. متعجب انگار که غیر ممکنترین حرف زندگیم را شنیده باشم ، نیم خیز شدم : _ چی؟ خودم جواب سوالم را دادم....حتما ب...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 69
ولی درست مانند سد شکسته قطرات میریخت و قطع نمیشد...در تلاش بودم تا آرام بگیرم که ناگهان در ورودی باز و قامت بلند و ورزیده فرمان در چهارچوب در پدیدار شد. فرمان که تازه داشت وارد خانه میشد !!! با دهان باز مانده پرسیدم: -کجا بودی؟ از جرخش کردنش مشخص بود در تاریکی نمیدانست صدا از کدام طرف است سعی...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 70
حتی گاهی مهسا از من نیز عصبی تر میشد و بارها برای کتک زدنش اقدام کرده بود..... نمیدانم دور و بر چه ساعتی بود که از خستگی چشمانم روی همافتاد و نتوانستم آخرین پیامش را جواب دهم. وسط زمستان روی مبل خوابیده بودم آن هم تنها با یک تیشرت لانگ سفید از سرما بیآنکه چشمم را باز کنم ، دست و پایم را به ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 71
-خواب بودم خب....نشنیدم -کجایی الان؟ کی خونس؟ نگاهی به اطراف انداختم: -هیچکس من و کثومیم فقط نفس راحتش به گوشم رسید و ترجیحم نپرسیدن دلیلش بود....میدانستم که صادق نخواهد بود. -توژال من باید برم ، هرکی اومد به من اطلاع بده سریع اکی؟ منتظر تاییدم نماند و تماس را خاتمه داد... چه شخصی قصد آمدن داشت ک...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 72
-بتمرگ سرجات . خیلی وقت بود منتظر هچین روزی بودم برای تسویه حساب. اتفاقا خیلی حرفا داریم باهمدیگه!! بطور مثال اون بچه بی گناهی که کشتیش بچه...همان جنینی که داشت در شکمم شکل میگرفت را میگفت؟ همانی که زن خودش قصد کشتنش را داشت؟ با تمسخر خندیدم ، به مبل تکیه دادم: -من کشتم؟ باور کنم که جدی جدی منو ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 73
-ولــــــم کن روانــــی...تو حق نــــــداری بگی چیکار کنم ، چیکار نکنـــم! اینجا خونه شوهــــرم.... پله ای بالا امد و مانند جنون زده ها فریاد کشید: - خفـــشـــــو. عربده اش و گیر کردن پیراهن بلندم زیرپاهای فرمان درست در یک لحظه اتفاق افتاد.... گیر کردنی که حفظ تعادل را برایم روی پله ها غیرممکن کر...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 74
---------------------------- -من توضیحات و تذکرات لازمو به همسرتون دادم ، فقط یک موضوع هست که باید در جریان بذارمتون... دکتر دست دست میکرد و دنبال راهی بهتر برای بیان مسئله بود: -بخاطر پرت شدنتون از پله ها ، واقعیتش پرستار ها پلیسو در جریان گذاشتن تا یوقت کسی هلتون نداده باشه.... با این حرفش ، چ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 75
جادهای دوطرفه اما بشدت باریک! -فرمان دیوونه شدی؟ الان ماشین میاد ، خطرناکه. فرمــــان میشنــــوی؟ سر پیچیم خطرناکــــــه. -خفـــه شــــو. ببند دهنتـــو توژال. از اول راه داری همش حرف میزنی نمیخوام صداتو بشنــــوم ! چرا متوجه نمیشـــی؟ حتی نمیخوام چشمم بهت بیوفته..... دهنتو ببنــد ، کاری نکن ا...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 76
-آخ آخ توژال دیگه کی میخواد تورو از دست من بگیره؟؟ با دستش گلویم را فشار داد: -توژال دیگه اینجا نه مامیت هست نه شهریارت...اینجا فقط من هستم و تو. با دست چپش بازوی چپم را ناگهان فشار وارد کرد و به طرف خانه هلم داد: -قبل از اینکه دست و پاتو قلم کنم ، برو تو. این چموش بازیات فقط بنزین روی آتیشه! ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 77
-یکم برای حامله بودن ، زیادی لاغر مردنی نیستی؟ خون در رگهایم یخ بست....حامله بودن...!؟نه....امکان نداشت منظورش من باشم! سنگینی نگاه خیرهاش توان بلند کردن سرم را گرفته بود. همانطور که نگاهم خیره به کاشیهای طوسی رنگ بود ، دستپاچه زمزمه کردم: -چ...چه حام....حاملگیی؟ م...من حا..حامله نی..نیستم . ن...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 78
شکمم رو مورد اشاره قرار دادم -همیشه آرزو داشتم دوتا از تو داشته باشم،من به یکیه تو هم قانع نمیشدم،برای داشتنت حریص بودم،حسود بودم زندگی بد یکی تورو برام به صفر رسوند،اما پسرم رو داد...پسرمون رو..پسر بچه که همیشه رویای داشتنش با تو، زندگیم رو میساخت و قشنگ میکرد اما بد موقه ای داره میاد...وقتی دا...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 79
"راوی" باور کردنی نبود،عشق سخت و محکم فرمان و توژال اینگونه خاکستر شود به راستی که فرمان تصمیمات بدی راجب به ادامه ی زندگی خود و توژال و لادن گرفته بود در طول مسیر تلفن اش چندین بار زنگ خورد...از شهریار تا مهربانو و لادن و بقیه...همه از نبودشان باخبر شده بودند،آیا فرمان که آنقدر برای توژال زبان ب...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان نجابت گناه - پارت 80
-خب فرمان خان،بهتره وقت رو تلف نکنیم ک هرچه سریعتر بریم سر اصل مطلب... چشمانم رو باز و بسته کردم و سرتا پا گوش شدم -گفتن که این زن حامله ست،و بچه اش از شماست درسته؟؟یا غیر از این میتونه باشه؟؟ خودم را به نفهمی زدم و با چشمان باز مانده رو به او کردم -نه سرهنگ،هیچ چیزی به دور از واقعیت به شما گفته ...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
