نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت هجده :
آنقدر گفتم خوب هستم و سرحالم که بلاخره رضایت داد به اشک هایش دستور توقف دهد. نمیدانم چقدر گذشته بود که صدایم کردند برای تحویل جوابم.
سمت پذیرش قدم برداشتم و پس از نشان دادن کارت شناساییام، دست دراز کردم تا برگه را بگیرم که شخصی از پشت سر دست انداخت و برگه را چنگ زد.
با حضور شخصی پشت سرم ، ترسیده عقب برگشتم که تنها دیدهام پیراهن مشکی روی صورتم بود. این پیراهن و عطرش فریاد میزد
لطفا صبر کنید...
