نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت نوزده :
-اگه اونجا برید برای زندگی دیگه زیرنظر شهریار قرار میگیری. یه روزم نمیتونی از خونه دور بمونی !
-چاره ندارم مامان مهر. خودمم راضی نیستم از این وضعیت.کم مونده تا خلاصشم ازشون، روزای آخریه که دارم تحملشون میکنم.
مهربانو و فرمان بیخبر از وجود من داشتند گفتوگو میکردند بدون اینکه شاهد نابود شدن من باشند. فرمان عزم رفتن به خانه شهریار را داشت؟ میخواست با زنش تنها زندگی کند؟
دست
لطفا صبر کنید...
