دوست داشتی؟
رمان خاطره اثر مهدیه لیموچی

رمان خاطره

  • زبان فارسی
  • 81.3K 👁
  • 154 ❤️
  • 293 💬

خلاصه رمان هیجانی خاطره

طنین_بهراد دختر 23 ساله ی که سرگرد نیروی انتظامیه. طنین بخاطر ماموریت یک ساله مجبور به ازدواج با سرگرد رایان رادمنش می شه. طنین مادرش رو از دست داده و زندگیش بدون هیچ ارامشیِ ! پدرش هم بخاطر دوری از خاطرات همسرش به مسافرت های خارجی می ره و طنین می مونه تنهای تنها !! ماموریتی که بهش می خوره یک سال طول می کشه. توی این ماموریت با پسری به اسم علی اشنا می شه که می شه گفت دست راستِ رئیس باند موادِ. علی توی زندگیش درد های زیادی کشیده. طنین از نگاه علی ترس داره و همیشه ازش دوری می کنه اما... پایان_خوش

قسمتی از متن رمان خاطره

نیم ساعت بعد پشت میز شام نشسته بودیم...بعد از شام به نرگس جون گفتم یکی از اتاق های مهمان که همیشه خود اریانا توش می خوابید رو اماده کنه.
تا زمانی که اتاق اماده می شد هردو رفتیم توی اتاق من، حرف زدیم و حرف زدیم تا که رسیدیم به ماموریت
سعی کردم کمی مقدمه چینی کنم! کاری که هیچوقت بلد نبودم:
_ اریانا جان! شغل من رو که می دونی پلیسم! و یه پلیس شغلش اینه که بره ماموریت و خطر کنه مگه نه!؟؟؟
اریانا با نگاه گنگی داشت نگاهم می کرد منظورم حرفام رو نمی فهمید!
_ اره ولی اینا رو چرا داری به من می گی؟؟؟
خودم رو، روی تخت جا به جا کردم، ترسیده از چشماش میخونم اروم گفتم:
_ راستش دارم به یه ماموریت....یک ساله میرم.
تعجب و شوک یه دفعه ای که بهش زده بودم رو میتونستم واضح از چشماش بخونم با بهت گفت:
_چـ...چی می گی؟؟؟ طنین یک سال؟؟؟ بگو گوشام اشتباه شنیدن تروخدا!!! طنین من نمیـ...
بغض گلوش اجازه نداد حرفش رو تمام کنه طولی نکشید که صورتش خیس از اشک شد دوباره ادامه داد:
_ اخه..اینم...شغل بود که...تو انتخاب کردی
_وای عزیزم گریه نکن من که قرار نیست بمیرم که این طوری میـ....
نذاشت حرفم تموم شه و دستش رو گذاشت رو ل*ب*م....
_ عوضی این چه حرفیه میزنی....
خودش رو پرت کرد توی ب*غ*لم سفت فشارش دادم و توی گوشش گفتم:
_وای که تو چقدر احساساتی هستی
تا ساعت شب باهاش حرف زدم و بهش فهموندم که شغلمه و باید حتما برم و خطری برام نداره!
مجبور بودم دروغ بگم، بهش گفتم خطری نداره درحالی که سرتاسر خطر بود این ماموریت! بهش قول دادم سالم برگردم.
قولی که خودمم نمیدونستم ممکنه بهش عمل کنم یا نه!!!؟
با سردرد شدیدی بخاطر قول های که خودم مطمئن نبودم که بهشون عمل میکنم یا نه خوابیدم...
صبح که بلند شدم اریانا خواب بود.
از اتاق اومدم بیرون و به سمت اشپزخونه رفتم یه لیوان قهوه خوردم وقتی دیدم اریانا بیدار نشده دوباره به اتاقم برگشتم.... توقع داشتم اریانا بیدار شده باشه.
رفتم بالای سرش و اروم تکونش دادم:
_ اریانا بلند شو دیرت شده باید بری مطب بدو دیگه
_ هوم...
_ بلند شو تو که ماشینت رو نیاوردی من میرسونمت بلند شو دیگه.
با صدای خوابالویی جواب داد:
_ من بیدارم تو برو تا بیام...
پوفی کشدم...
_ باشه پس زود بیا که یه صبحانه ای حداقل قبل رفتن بخوری.
بعد هم در رو بستم و به سمت کتابخونه رفتم از توی قفسه کتاب ها چندتا کتاب که تا حالا نخونده باشم برداشتم و با خودم بردم در اتاق رو که باز کردم از صحنه ی که دیدم عصبی شدم اریانا هنوز خواب بود...سریع پریدم روی تخت و شروع کردم به پریدن داد زدم:
_ زلزله زلزله
یه دفعه اریانا پرید از خواب و به حالت دو به سمت در رفت هعی داد میزد: _زلزله اومد...زلزله...
منم از خنده روی تخت ولو شده بودم یه دفعه برگشت طرفم.
موهاش سیخ شده بود. اینقدر خندیدم که اشک از چشمام اومد اریانا انگار تازه فهمیده باشه که چی شده یدفعه داد زد:
_ میکشمت طنین میکشمت
به سمت من حمله کرد جیغی کشیدم و عقب عقب رفتم که پام به تخت گیر کرد و افتادم روی تخت اونم از موقعیت استفاده کرد و روی شکمم نشست که جیغم رفت هوا
_ ببین بلند شدی که شدی اگه بلند نشدی یه جور دیگه حالیت میکنم اریاناآآ...
_حالی کن ببینم چـ...
حرفش تموم نشده بود، که با زانو زدم تو کمرش که از درد خم شد از فرصت استفاده کردم و هلش دادم جام رو باهاش عوض کردم، نشستم روی شکمش
_هی چاقالو بلند شو نفسم بالا نمیاد...
_ من چاقالوام؟من که از تو یکی لاغر ترم
_حالا بلند شو نمیتونم نفس بکشم بعدا درباره این که کی لاغر تره بحث میکنیم
از روی شکمش بلند شدم و در حالی که به سمت در اتاق میرفتم گفتم:
_من از تو لاغر ترم حالا بیا بریم صبحانه بخوریم
_ باشه الان صورتم رو میشورم تو برو تا من بیام
_ دوباره نخوابی اریانا، وقت نداریم
_ باشه بابا الان میام
از اتاق اومدم بیرون و به سمت راه پله رفتم امروز مرخصی داشتم، فردا هم باید میرفتم پرونده ازیتا رو از سرهنگ می گرفتم، از هفته ی دیگه ماموریت شروع می شد نرگس جون میز رو چیده بود.
_ سلام صبح بخیر نرگس جون
_سلام دخترم صبح تو هم بخیر بیا بشین صبحانت رو بخور
_ممنون
اریانا اومد پایین
_صبح بخیر نرگس جون
_ صبح توام بخیر اریانا جان بشین، بشین تا برات چایی بیارم
همونطور که داشت پشت میز می نشست جواب داد:
_ ممنونم چرا زحمت کشیدید
_ زحمت چیه دخترم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان خاطره
  • حنا

    0

    خدا وکیلی آبروی هر چی نویسنده رو بردین حیف وقت که برا این رمان گذاشتیم

    ۲ هفته پیش
  • غزل

    0

    ولی چرت بود

    ۲ هفته پیش
  • غزل

    0

    از این رمان هر چیزی اتفاق میوفته و ممکنه که پلیس اومده باشه و صدای شلیک پلیس بوده باشه

    ۲ هفته پیش
  • کرم رمان

    1

    برای کسایی که رمان های مافیایی و پلیسی می خونن رمان خیلی چرتی هست اولا که دختره چرا انقدر زود عاشق شد دوما همش قلبش میگرفت درد قلب هم بخاطر عشق نیست پس مشکل قلبی داشته و اگه مشکل قلبی داشته باشه بهش اجازه نمیدن توی مأموریت به این مهمی جاسوس باشه ته رمان باز بود هرجا هم دنبالش گشتم ادامه اش نبود

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    آره اگه مشکل قلبی داشته اصلا تو پلیس راهش نمی دانند چون اونها باید از لحاظ جسمی و روحی سلامت باشند

    ۱ ماه پیش
  • رز سفید

    2

    از خلاصه مشخصه چقدر رمان غیرمنطقییه ، 23 سالشه و سرگرده؟🤣🤣به مخاطب احترام بذارین لااقل قبل نوشتن یک سرچ بکنین

    ۲ ماه پیش
  • علیرضا لیموچی

    0

    دوستان مهدیه لیمو چی دیگه نویسندگی را کنار گذاشت 🙏❤

    ۲ سال پیش
  • رائیتی

    0

    حیف شد😭هیچوقت انقدر منتظر نبودم😂😭

    ۶ ماه پیش
  • نگین

    0

    حداقل بگید اسم جلد دومش چیه

    ۲ ماه پیش
  • نگین

    2

    رمان خوبی بود ولی کاش طنین عاشق سرگرد رادمنش میشود اینجوری خیلی بهتر بود و اینکه آخرش کاش طنین نمی مرد اما هنوز مطمئن نیستیم که مرده یا نه پس لطفاً اسم جلد دوم خاطره رو بزارید

    ۲ ماه پیش
  • مینا

    1

    زیاد جالب نبود

    ۲ ماه پیش
  • سمیرا

    3

    شروعش نکردم تو همون خلاصه داستان خوندم دختر 23 و سرگرده خندم گرفت

    ۳ ماه پیش
  • 𝔣𝔞𝔱𝔢𝔪𝔢𝔥

    2

    رمان جالبی نبود،مگه طنین مجبور نشد با رایان ازدواج کنه؟؟برای چی مجبور شد با اینکه اتفاق خاصی بین رایان و طنین رخ نداده بود اصلا بنظرم نیازی به ازدواج نبود.و اینکه شخصیت طنین رو به یه شکل لوس جلوه داده بود مشکل قلبش رو زیاد به رخ می کشید و همین باعث می شد از خوندنش خسته بشی

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا آزادی

    2

    نام فصل دومش چیست می خوام بخونمش

    ۳ ماه پیش
  • حلما

    1

    من که چیزی از این رمان نفهمیدم رمان جالبی نبود

    ۴ ماه پیش
  • ربابه

    1

    نام فصل دوم چی هست لطفاً معرفی کنید تا برای خواندن آماده باشیم ممنون

    ۴ ماه پیش
  • ریحانه

    8

    این چه وضع رمان نوشتنه؟ دختر اگه چادری و مذهبی باشه هیچ وقت اجازه نمیده نامحرم ها بهش دست بزنه اون وقت جوری نوشته شده ک کیاوش و اریانا و آریا خیلی راحت بغلش میکنن و هیچی نمیگه! خیلی رمان مسخره ای بود اصلنم قشنگ نبود حیف وقتتون خدافظ

    ۱ سال پیش
  • شوکا

    0

    آریانا دختر بود کیاوش بهش *** کرد آریا بهش دست نزد لطفا حواست باشه داری چی میگی

    ۱۲ ماه پیش
  • پانی

    1

    دقیقااااااا

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    3

    4 سال از خوندنش گذشت هنو منتظرم بزارنششش پس کی میزاریدد

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!