دوست داشتی؟
رمان کانی اثر حدیث

رمان کانی

  • به قلم حدیث
  • ⏱️۴ ساعت و ۵۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 114.6K 👁
  • 580 ❤️
  • 722 💬

خلاصه رمان عاشقانه کانی

درمورددختری بنام کانیه ،دختری مهربون وخوش قلب ، ک بعنوان خون بس وارد زندگیه اربابی جوان وسنگدل میشه ،اربابی ک از تمام زن هامتنفره .. باماهمرا باشین تاببینیم کانیه قصه ما چطوربا این ارباب سنگدل کنارمیاد؟؟

قسمتی از متن رمان کانی

وقتی بلندشدم عین موش اب کشیده شده بودم ...
سالار
باعصبانیت گلدون رومیزو محکم کبوندم تودیوار.
حالا کارشون بجایی رسیده ،ازمن
دزدی میکنن؟فقط منتظرم نادرو بچه هاگیرشون بیارن ،
میدونم چه بلایی سرشون بیارم .
کاری میکنم ک دیگه هیچ احدالناسی
جرات نکنه دیگه این گوروبخوره .
تاحالا کسی جرات نکرده روحرفم حرف بزنه چه برسه به اینکه دزدی کنه ازم .
خودم ورومبل انداختموچشماموبستم .
،-:سلام اقا
----باصدایه نادر چشماموبازمیکنم و منتظر ادامه حرفشم ،بادیدن قیافه عصبیم اب گلوشوازترس قورت میده
ویه قدم عقب میره ..
نادر:اقا گرفتیمشون الانم توحیاطن .
ازرویه مبل بلندمیشم وبه سمت حیاط میرم .
نادرم ازپشت دنبالم میاد.
بادیدن اون دوتا به سمتشون میرم .
وقتی چشمشون بهم می افته، ترسو قشنگ تو چشاشون میبینم .نه تنها اون دوتا حتی کساییم ک توحیاط بودن ترسوقشنگ میشدتوچشماشون حس کرد.
به سمتشون میرم و اروم اروم دورشون میچرخم ، بعدازدودور چرخیدن ،محکم بانوک کفشم به پهلویه حسن میزنم .
اززور درد یه لحظه نفسش بندمیاد .
مجتبی بادیدن حسن به گریه والتماس کردن می افته..
-:اقا گوخوردیم ،غلط کردیم ،اقا توروخدا ببخشمون ،نادونی کردیم،
دیگ همچین غلطی نمیکنیم .اقا خاک زیرپاتونیم ازگ*ن*ا*همون بگذرین ،اقا توروخداکاری بهمون نداشته باشین،جوونی کردیم اقا.
---بدون توجه به التماس کردناشون به سمت نادربرمیگردم .
-:میبرینشون وسط روستا و نفری100 ضربه شلاق ،تا بقیه هم بفهمن درافتادن با سالارخان یعنی چی .
بعدم ازروستا بیرونشون میکنی و به مردم میگی اگ کسی بهشون جاومکان بده به سرنوشت اینا دچارمیشن ..
-:چشم اقا .
دوباره وارد سالن شدم و رومبلی ک درقسمت بالایه سالن و مخصوصه خودمه میشینم و سیگاری روشن میکنم ....
کانی
احساس میکردم انگاریکی کنارگوشم داره وزوز میکنه .
-:کانی ؟کانییی؟؟باتوام دختربلندشو .
-:هوم ..بزاربخوابم،خوابم میاد .
-:بلندنمیشی باشه ،پس منوفاطی دوتایی میریم پیش بی بی .
----بااین حرف رز هوشیارشدم وباقیافه خواب الود بهش نگاه میکردم .
-:گفتی کجا میخواین برین ؟
-:ن مثل اینکه واقعاگیج خوابی ،مگه قرارنبودامروزبریم خونه بی بی ؟پاشودیگ فاطی منتظرمونه .
-:وای اصلا یادم نبودالان دوسوته حاضرمیشم ،نمیتونستی زودتر بلندم کنی ؟
-:روتوبرم سه ساعته دارم صدات میکنم ،زودباش الان فاطی ،قاطی میکنه واسمون .
-:باشه بابا
---بیست دقیقه بعدبا رز به سمت خونه فاطی اینا رفتیم ،ازدورفاطی رو جلودر دیدیم .
هرچی جلوترمیرفتیم قیافه اخموفاطی هم بیشترتودید بود .
- :چ عجب پرنسسا تشریف اووردن ،میزاشتین شب می اومدین .
-:بجون خودت مقصر کانی بود ،خانم خوابش برده بود.
-:بجایه سلام صب بخیرت عین برج زهرمار شدی چرا ؟
-:واقعا ک کانی خیلی روداری .نیم ساعته منوالاف کردین .
-:این حرفاروبیخیال بیان زودتربریم
بی بی منتظرمونه .
سه تایی به سمت خونه بی بی رفتیم .
ازبچگی با فاطی دوست بودیم .
فاطی تک فرزنده ،مادرش بعداز فاطی به خاطر ضربه اسب توشکمش دیگه نتونست بارداربشه .
البته اسمش فاطیماست مافاطی صداش میکنیم .
مانی بما سه تا همیشه میگه سه تفنگدار....
کانی
-:راستی خبردارم دست اول .
-:ماشالله فاطی همیشه یه خبرداری واسه گفتن .
-:رز خانوم ازخداتم باشه براتون خبرایه دست اول میارم .
-:حالا بگو بینیم خبرت چیه ؟
-:وای کانی میگن دیروز سالارخان دوتا ازجوونایه روستاشونوک ازش دزدی کردنودستورداده وسط روستانفری صدضربه شلاقشون بزنن،
ازروستاهم بیرونشون کنن ،


بیشتر بخوانید
نظرات رمان کانی
  • زهرا نظری

    0

    خوب بود وبه همه نکات توجه کرده بود در کل عالی بود و لذت بردم

    ۷ ساعت پیش
  • سایه

    0

    ببخشید من دستم خورد به گزینه حذف رمان چیکار کنم 😫

    ۳ هفته پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    نگران نباشید مشکلی پیش نیومده

    ۲ هفته پیش
  • لارا

    0

    رمان خوبی بود

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    0

    عالیییییییی بود💗حرف نداشت حتما بخونید🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    3

    رمان خیلی خوبی بود ارزش خوندن داره

    ۲ ماه پیش
  • Neda

    2

    رمان خیلی خیلی خوبی بود واقعا ارزش خوندن داشت من ک خیلی خوشم اومد ازش

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    1

    خوب بود ارزش خوندن رو خیلی داره

    ۲ ماه پیش
  • remas

    1

    خوبه ولی زیاد تقطیع کلمه داشت این چیه دگه بابا

    ۲ ماه پیش
  • بلوچ

    0

    نویسنده جان انشاالله توی زنگی تاموفق به تیرمان باز قشنگ ات بخوصوص آخری شما هوم وتی زنگی تا موفق بِهت. معنی؛نویسنده خون انشا الله تو زندگیت موفق باشی رمانت خیلی زیبا بود مخصوصاًاخرس ماهم توی زندگی تون موفق باش💋♥️

    ۲ ماه پیش
  • ناشناس

    2

    من این رمان قبلا خوندم خیلی خیلی بی خود و مسخرس

    ۲ ماه پیش
  • Mahdis

    2

    عاشق این سبک رمانم مخصوصن اربابی خون بس

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    3

    خیلی رمان خوب و تاثیر گذاری بود بخصوص جملات آخرش که گفت بعد هر سختی آسایش و آرامشی هست درکل خیلی خوب بود من رمانای بد انتخاب نمیکنم مرسی از نویسنده و افرادی که در ساخت رمان به ایشون کمک کردن موفق باشید💙💙💙💙

    ۲ ماه پیش
  • سیم چین

    2

    نخونین آقا نخونین بشدتتت چرت و پرت این چ سمی بود خوندم خخخخخخ

    ۲ ماه پیش
  • Kio

    1

    مزخرف واقعا آبکی بود انگار یه بچه نوشته باشه دیالوگ ها بی مزه و چرت و پرت قلم به شدت ضعیف من همون چند خط اول رمانو خوندم فهمیدم ارزش نداره ولی به خاطر اینکه بعضیاگفته بودن خوبه گفتم شاید اولش اینجوریه درست شه ولی اصلا ارزش خوندن نداشت

    ۲ ماه پیش
  • Pariya

    2

    رمان خوبی نبود ارزش خوندن نداشت بچگانه و قلم بشدت ضعیف اسم های خوبی انتخاب نشده بود رفتار ها خوب نبود. اگ ی رمان میخواید ک خیلی زیبا باشه و از خوندنش سیر نشید با قلم بشدت قوی رمان «گناهکار» اثر خانم فرشته تات شهدوست هستش فوق العادست...

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!