لیست کلیه پارتهای رمان نوای سرخ : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 32
-
رمان نوای سرخ - پارت 1
مقدمه: آه ،ای دره رویاهای واهی پس کی میرسی به انتهایی؟ مگر نمیبینی نشسته بر بختم گرد سیاهی؟ در عجبم ،چرا دل نمیبری از این خیال های سودایی؟ مگر ندیدی آدمک نمک زد به زخم رسوایی؟ ای دل،چه دلخوش کرده ای به وعده های توخالی... بس نیست سالهای بر باد رفته در انتظار نا متناهی؟ یک عمر سرگردان در س...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 2
-زینت تو نمی دونی کاچی رو باید داغ داغ خورد؟این قابلمه که سرده...؟ زینت از سرعادت دستی به گره روسری اش کشید. - ببخشید خانم جان،جاسم زنگ زده بود . تا تلفن و قطع کنه طول کشید. اما فکر نکنم به همین زودی سرد شده باشه ها...! شاید چون قابلمه شوعوض کردم اونطوری به نظر میاد خانم ،وگرنه ده دقیقه نمیشه ا...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 3
-فقط زود برگرد که اگر کاچی سرد بشه دیگه خوردنش لطفی نداره . سری در جواب زن تکان داده به سمت خانه پا تند کرد. در بهارخواب را پشت سرش بسته و وقتی از آنکه دیگر در دیدرس نگاهشان نیست خیالش راحت شد،نگاهش را به صفحه تلفن که همچنان خاموش و روشن میشد دوخته و حس کرد الان است که از شدت اضطراب بالا بیاور...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 4
صدای بهم خوردن شیشه و ظروف درگوشش پیچید. -صبر کن ببینم ابلاغیه چی؟ تو چه گه*ی خوردی نوا.. بی آنکه منتظر اتمام حرف های صد من یه غازش باشد،تماس را قطع کرده و پشت بندش با دوباره زنگ خوردن گوشی ،تلفن را خاموش کرده و درون جیبش گذاشت. لحظاتی مکث کرده و وقتی حس کرد حالت تهوع و سرگیجه اش کم تر شده،به...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 5
-نوش جونت مادر، باید بیشتر از اینام بخوری. دیگه یک نفر نیستی که ،تو چه غذا بخوری چه غذا نخوری،اون وروجک تو شکمت اون چیزایی که لازم داره رو از بدنت میگیره. برای همین باید غذای مقوی بخوری که بچه مواد مغذی شو از همون غذات بگیره ،وگرنه بعد از زایمان و شیردهی کل بدنت خالی میشه ... وامانده از گفتن کل...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 6
انگار بخواهد آن صدای منحوس را خفه کند دستانش را با شدت روی گوش هایش فشرده و نفسش را حبس کرد. انتخاب خودش بود،تمام بلاهایی که سرش آمده بود،تک به تک شان... حتی وجود این بچه، همه وهمه حاصل انتخاب ها وحماقت های خودش بود.چطور میتوانست دیگران را مقصر بداند ؟ خودش خواسته بود و خودش بود که آن دوستت دارم...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 7
متعجب دامن را رها کرد. زیپ کاور مشکی را باز کرده و لحظه ای بعد بهت زده به پارچه گیپور سفید رنگی که از کاور بیرون زده بود نگاه کرد. نفسش را لرزان بیرون فرستاد.احساسی در دلش می گفت که زیپ آن کاور را بسته و بیشتر از آن کنجکاوی نکند. همین قدر که فهمیده بود آن لباس متعلق به او نیست!!کافی بود... خو...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 8
خانم نبات نیز که حواسش به قابلمه سوپ پرت شده بود،ادامه حرفش را رها کرده و انگار تازه یادش از ساعت آمده باشد گفت: -ساعت نه شد ،الانه که صدای ایرج دربیاد. زینت سریع دست بجنبون دیر شد. زینت زیر گاز را خاموش کرده و پاسخ داد : - همه چی آماده است خیالتون راحت،فقط باید پیاله های ماست و ببرم و برنج رو...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 9
آن طوسی های سرما زده باری دیگر درون چشمانش نشسته و صدای آکنده از هر نوع احساسش لرزی غریب به جانش انداخت. -اوه؛انگار باید تبریک بگم... اشاره مستقیم مرد به بچه،آن لحن سرد ونگاه بی تفاوتش باعث شد تا خود را در حال دست و پا زدن و غرق شدن درمیان دریایی از احساسات نامشخص احساس کند. لعنتی چرا جواب داد...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 10
البته با تجربه ای که از قبل در این خانه داشت ،میدانست که معمولا کم پیش میآمد تا سر میز غذا حرفی زده شود. مگر آنکه موضوع مهمی پیش میآمد. خانم نبات که متوجه معذب بودن نوا شده بود. ابتدا نگاهی به بشقاب پرشده از سالاد نوه اش انداخته و وقتی دید با همان آرامش همیشگی در سکوت در حال خوردن است.آسوده خ...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 11
از سر استیصال پلک هایش را روی هم فشرد،حاضر بود با دروغ گفتن خود را خراب کند تا آنکه با گفتن واقعیت هرآنچه از شخصیتش مانده را با دست خود تیکه تیکه کند. -افتادَ.. -اهورا مادر اول بگیر اون بشقاب و از نوا ،دست بچه رو هوا خشک شد. بعد هم لازم نیست نگران باشی،هرچی بوده ختم به خیر شده رفته . خداروشکر م...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 12
انگشتانش را مقابلش درهم گره کرده و از آنجایی که پیشاپیش میدانست خانم نبات بنا را روی مخالفت میگذارد. محتاطانه سعی کرد تا با وجود شرم، بهانه هایی که از قبل آماده کرده بود را برایش ردیف کند. -اگه اشکالی نداره، من دیگه سر میز نشینم... هم بوی غذا یه مقدار آزار دهنده است هم اینکه... با دیدن نگاه ...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 13
با وجود تمام مقاومتش نیشتر اشک پشت پلک های بسته اش را سوزاند. از این زندگی لعنتی بیزاربود. از اینکه آنقدر ضعیف بود حالش بهم میخورد.از این بی چارگی که گریبان گیرش شده بود نفرت داشت ...اما ... اما از همه بیشتر به خاطرآنکه پس از سالها مجبور شده بود در آن وضعیت رقت انگیز مقابل آن مرد باایستد از خو...
بروزرسانی در : ۷۵ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 14
درمانده نفسی از دهان گرفت. -حالم خوبه طناز،اما واقعا الان نمیدونم که باید چیکار کنم. طناز که دیگر صبرش سر آمده بود کلافه توپید: -چی شده نوا ؟تو که من و جون به لب کردی ... مستاصل پلک هایش را روی هم فشرد. حالش از آن که آنطور محتاج دیگران شده بود بهم میخورد. ولی چارهی دیگری هم نداشت. -میدو...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 15
ناراحت و خشمگین از آنکه انگار هیچ کسی در این دنیا نیست که واقعا درکش کند،نگذاشت دخترک حرفش را تمام کند ودر گوشی توپید: -به چه کوفتی داری فکر میکنی تو طناز؟اصلا وضعیت و حال من و درک میکنی؟میدونی چه حالی شدم ؟ چه قدر غرورم خورد شد وقتی بعد چهار سال مجبور شدم با این سرو شکل داغون و حال خراب جلوش ...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 16
به قدری بهت زده بود که حتی جویدن لقمه درون دهانش را از یاد برده بود. نگاهش همزمان با نگاه مرد پایین آمده و روی تکه نان و در اصل آن تپه سفید درست شده از پنیر مانده و به آنی چشمانش گرد شد. طی حرکتی ناخوداگاه دستانش را پشت سرش پنهان کرده وهول شده از نگاه مسکوت و مستقیم مرد خواست چیزی بگوید: -من.....
بروزرسانی در : ۶۸ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 17
نور ملایم خورشید از لابه لای پرده های نیمه کشیده،درون اتاق تابیده و روی صورت دخترک افتاد. اخمی کم رنگ میان ابروهایش نشست و با کلافگی صورتش را به سمت دیگر چرخاند. دستش را با بیحالی روی تخت کشید، به قدری بدنش کرخت و سست بود که حتی دلش نمیخواست یک سانت تکان بخورد. نفس آرامی کشید، اما همان دم ساد...
بروزرسانی در : ۶۳ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 18
حرکت دست نوا متوقف شد. نگاهش آرام از روی کاسه جدا شد و روی دستگاه اسپرسوساز ثابت ماند. با وجود حال بدش، چیزی درونش تکان خورد. حسی آشنا، دور... و کمی دردناک... لبهایش خیلی آهسته از هم باز شد، اما هنوز جوابی نداده بود. چند ثانیه گذشت... زینت انگار متوجه درخواست نابه جایش شده باشد ،خجالت زده لپ ه...
بروزرسانی در : ۶۰ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 19
خانم نبات نگاهی به سینی خالی انداخته و شاکی اخم هایش درهم رفت : -زینت گذاشتی نوا قهوه درست کنه ؟نمیگی بوی قهوه زیاده حالش و بد میکنه؟ منم میگم خدایا چرا این دختر رنگ به صورت نداره... زینت دستپاچه دستی به پر روسریاش کشید: -خانم جان خودتون میدونین چه قدر روی قهوه شون حساساند،به خدا خواستم خود...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 20
توکلی به سرعت دستش را بالا آورد: -خواهش میکنم، زحمت نکشید. من باید برم،امروز دادگاه دارم نمیتونم زیاد بمونم...امروز فقط برای تحویل یه سری مدارک و توضیحات خدمت رسیدم. ایرج خان ابرویی بالا فرستاد : -اینطوری که نمیشه،یه لیوان چای که نمک نداره مرد حساب. -میدونید که اهل تعارف نیستم ایرج خان،ما...
بروزرسانی در : ۵۶ روز پیش
- 1
- 2
