خلاصه رمان :
رمان مصلوب سراب داستان عاشقانه و درامی درباره سراب و آیین است؛ دو نفری که پس از تجربه شکستهای عاطفی در روابط گذشته، بهطور اتفاقی با یکدیگر آشنا میشوند و آرامآرام به هم دل میبازند. اما هر دو رازی مهم را از یکدیگر پنهان کردهاند؛ آنها مسیحی هستند، اما تصور میکنند طرف مقابل همکیششان نیست. چند سال از آغاز این عشق میگذرد تا حادثهای سراب را بر سر دوراهی سختی قرار میدهد؛ انتخابی میان بد و بدتر. او به دلیل اختلاف عقیده و تفاوت مذهب، تصمیم به جدایی میگیرد؛ تصمیمی که زندگی آیین را درست در زمانی که بیش از همیشه به حمایت سراب نیاز دارد، تحت تأثیر قرار میدهد. آیین که بهتازگی پدرش را از دست داده، تنها و سردرگم با هزاران سؤال بیپاسخ روبهرو میشود و نمیداند دلیل واقعی جدایی چیست. ماهها بعد، خبری شوکهکننده به آیین میرسد؛ خبری که تمام باورهای او را تغییر میدهد و مسیر زندگی هر دو را برای همیشه عوض میکند. اگر به رمان عاشقانه و رمان درام با داستانهای احساسی و پر از راز علاقه دارید، دانلود رمان مصلوب سراب و مطالعه این داستان عاشقانه را از دست ندهید.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان مصلوب سراب - پارت 19
گوشیش رو از جیبش بیرون کشید و فورا با پری تماس گرفت و اون هم زود جواب داد. معین بلافاصله بعد از احوال پرسی گفت: - پری خیلی فوری به کمکت نیاز دارم. ..... - میخوام علت بستری شدن یکی رو بفهمم. ..... معین گوشی رو از گوشش پایین آورد و از من پرسید: - کی بستری بوده؟ ذهنی حساب کردم و جواب دادم: - بیست ...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان مصلوب سراب - پارت 18
اشکهام روون شدن، معین تنها کسی بود که من پیشش بچه میشدم، شکست خورده همونجا روی زمین نشستم و به دیوار تیکه دادم. اونم نشست و مبهوتاته پرسید: - چی شده آیین، چرا جدا شدین؟ سوال من هم همین بود ولی جوابی نداشتم. - نمیدونم، نمیدونم چرا جدا شدیم اونم همون کاری رو کرد که شما کردین، اونم بیخبر و بی...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان مصلوب سراب - پارت 17
تنش رو نوازش میکردم و سرش رو روی شونهم قرار میدادم، چشمهام رو میبستم و عطرش رو تا اعماق وجودم میکشیدم. دوباره اشکم چکید. - من که چیزی کم نذاشتم، من که خطایی نکردم، چرا رفتی! من دارم میمیرم سراب، چرا تو این حال رهام کردی! از دست دادن سراب چند روز بعد از مرگ پدرم وحشتناک ترین اتفاقی بود که ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان مصلوب سراب - پارت 16
بهانهم همون دلتنگی دروغیم بود، دلتنگ بودم ولی دلیل رفتنم دلتنگی نبود فرار از آیین بود. مامان برام اتاق مهمون رو آماده کرده بود ولی آرسی چسبید بهم که شب باید پیش من بخوابی و منم ناچار قبول کردم. همه از دیدنم خوشحال شدن ولی من نبودم. همه فکرم پیش آیین بود که الان داره چیکار میکنه و چه حالیه. آی...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
حمیرا خالدی
در پارت 170زیبا بود عزیزم ❤️👏❤️
۵ روز پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
🥰🥰😘🤍
۴ روز پیشفاطمه مینایی
0از زیبایی این رمان هرچی بگم کم گفتم واقعا عالیه خسته نباشی فاطمه جان🥹😍🌈❤️
۲ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
💜🤍🙏
۲ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
😍💕
۱ هفته پیشمعصومه
در پارت 50این پارت عالی بود
۱ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
😍💕
۱ هفته پیشتمنا
در پارت 100سلام فاطمه جان.مشخصا رمان جذابی رو پیش رو داریم..خسته نباشید.. فقط پارت رایگان نداریم؟🥲🥲🥺🥺و حق عضویت چقدره؟
۲ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
خیلی ممنونم🤍، فعلا در تخفیفه، در آینده پارت های رایگان هم خواهیم داشت💜
۱ هفته پیشصاد سین
0فاطمه ی عزیزم.. چقدر خوشحالم که اینجایی هنرمند جانم. بدرخشی عزیز دل♥️🫂
۲ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
عزیزم🥺😍 مرسی💙
۲ هفته پیشحمیرا خالدی
در پارت 110وای چ پارت خوبی بود🥺🥺❤️
۳ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
🤍💙😍
۳ هفته پیشحمیرا خالدی
در پارت 100خیلی عالی بود فاطمه جان موفق باشی ❤️🌹 رمانت فوق العاده ست.
۳ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
عزیزم، مرسی🥺🥰♥️
۳ هفته پیشسویل
در پارت 62خب چرا به سراب دروغ گفته که مسلمونه🤔
۳ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
خودش نگفته، سراب طی یک اتفاقی دچار سوتفاهم شده که به این اتفاقه در پارت های آینده اشاره شده 🥰
۳ هفته پیشVaji3343
در پارت 100عالی بود نویسنده جان بی صبرانه منتظر ادامه اشم😍😍
۳ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
💚🤍😍
۳ هفته پیش𝐏𝐚𝐧𝐢𝐳 𝐀𝐡𝐦𝐚
0خیلی داستان قشنگی قلمت مانا✨☕
۳ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
🤍😍
۳ هفته پیشزهرا مجموعی
0عالی، فوق العاده، از زیبایی و قلم هر چی بگم کم گفتم 👏👏😍
۳ هفته پیش
فاطمه هاشمی | نویسنده رمان
🥰🙏💙
۳ هفته پیش

حمیرا خالدی
در پارت 190واقعا فوق العاده بود عزیزم 😍👏