مصلوب سراب به قلم فاطمه هاشمی
پارت بیست و هفتم :
آیین خیلی صبور و پر تحمل بود، دیگه نپرسید و منهم صرفا بخاطر نپرسیدن اون هیچوقت چیزی از خانوادش نپرسیدم. فقط میدونستم یک برادر و دوتا خواهر داره و اونهم مثل من کوچیک ترین عضو خانوادهست.
تا عصر الکی تو خیابونها پرسه زدم و بعدش رفتم کلوب تا برای اجرای شب تمرین کنیم.
کلوب خیلی شلوغ بود و بهمون تاکید کرده بودن تحت هیچ شرایطی با کسی حرفی نزنیم فقط اجرا کنیم و از صحنه خارج شیم.
لطفا صبر کنید...
