لیست کلیه پارتهای رمان ماه زخمی : پارت های 141 تا 145
تعداد کل پارت های منتشر شده : 145
-
رمان ماه زخمی - پارت 141
در با صدای آرامی باز شد و کوهیار وارد اتاق شد. با دیدن وضعیت من، چند قدم جلو آمد و با تعجب گفت: ـ اینجا چه خبره؟ نگاهش روی من ثابت ماند؛ بعد اخمهایش درهم رفت. ـ مهوا، دندههات شکسته. چرا اینطوری خم شدی؟ میخوای دوباره خودتو راهی اتاق عمل کنی؟ بعد نگاهش را به پونه دوخت. ـ پونه، مگه قرار نبود گری...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 142
چشمامو بستم و آه عمیقی کشیدم. گلویم میسوخت و انگار هر کلمهای که میخواستم بگم، تکهای از قلبم رو با خودش بیرون میکشید. آروم، خیلی آروم گفتم: ـ کاشکی از اول نجاتش نمیدادم… چند ثانیه سکوت کردم. اشک از گوشه چشمم پایین اومد. ـ اونوقت مونس بود… عزیز بود… همه بودن. نفسم لرزید. ـ فقط شیوا نبود. چشم...
بروزرسانی در : ۶۴ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 143
اتاق توی سکوت فرو رفته بود. چند لحظه به کوهیار نگاه کردم و با دلخوری گفتم: ـ واقعاً نمیخوای بری دنبال پونه؟ نگاهی به من انداخت و با ناراحتی گفت: ـ نشنیدی چی گفت؟ اخم کردم و آروم گفتم: ـ کوهیار، آدما همیشه خوب و مهربون نیستن. گاهی فشار، گاهی عصبانیت… باعث میشه حرفایی بزنن که واقعاً از ته دلشون ن...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 144
به پندار نگاهی کردم و گفتم: «گوشی رو میدی؟ میخوام به دلآسا زنگ بزنم.» پندار گوشی رو بهم داد و خودش از اتاق بیرون رفت. تکون خوردن برام بهشدت سخت بود. به دلآسا زنگ زدم. خیلی زود جواب داد و با نگرانی گفت: «سلام، خوبی؟ مهوا خوبه؟ به هوش اومده؟» «خوبم، دلی جانم، خوبم.» آهی کشیدم. صدای دلآسا مثل ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان ماه زخمی - پارت 145
در باز شد و پندار همراه پونه و کوهیار وارد اتاق شدند. از دلآسا خداحافظی کردم و بدون اینکه حتی نگاهی به آنها بندازم، گفتم: ـ پندار، بیا گوشی رو بگیر پندار گوشی رو از دستم گرفت. پونه با لحنی آروم گفت: ـ من معذرت میخوام… نباید اون حرفها رو میزدم نگاهم رو بهش دوختم، اما سردی نگاهم دست خودم نبود....
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
