پارت صد و چهل و چهارم :

به پندار نگاهی کردم و گفتم: «گوشی رو می‌دی؟ می‌خوام به دل‌آسا زنگ بزنم.»
پندار گوشی رو بهم داد و خودش از اتاق بیرون رفت. تکون خوردن برام به‌شدت سخت بود.
به دل‌آسا زنگ زدم. خیلی زود جواب داد و با نگرانی گفت:
«سلام، خوبی؟ مهوا خوبه؟ به هوش اومده؟»
«خوبم، دلی جانم، خوبم.»
آهی کشیدم. صدای دل‌آسا مثل همیشه آروم بود، اما این بار ته صداش بغض داشت.
گفت: «ببخش، مهوا… اگه من نمÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    سپاس فراوان روژان جون عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۱ هفته پیش
  • ..م

    1

    به نظرم هردوش غلطه،هر کدوم خودش با انتخاب خودش تو این راه پا گذاشته،هر آسیبی دیده پیامد کار خودش بوده،مثلا اینکه به شیوا کمک کرد یا برادرشو برد خونش،تصمیم خودش بود چه ربطی به پندار داره 🤔

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️