پارت صد و چهل و یک :

در با صدای آرامی باز شد و کوهیار وارد اتاق شد.
با دیدن وضعیت من، چند قدم جلو آمد و با تعجب گفت:
ـ اینجا چه خبره؟
نگاهش روی من ثابت ماند؛ بعد اخم‌هایش درهم رفت.
ـ مهوا، دنده‌هات شکسته. چرا این‌طوری خم شدی؟ می‌خوای دوباره خودتو راهی اتاق عمل کنی؟
بعد نگاهش را به پونه دوخت.
ـ پونه، مگه قرار نبود گریه نکنی؟
پونه سرش را پایین انداخت و اشک‌هایش را پاک کرد.
کوهیار با ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    عالی بود😁🙏👏

    ۷ روز پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۲۳ ساعت پیش
  • فخری

    1

    مرسی از وقتی که میزاری روژان جون عالی بود دست گلت درد نکنه خدا قوت عزیزم💚🍀💚🍀💚🍀💚

    ۱ هفته پیش
  • زینب

    1

    انشالله بردیا هم مرده باشه

    ۱ هفته پیش
  • Ayda

    1

    امیدوارم بردیا به درک واصل شده باشه

    ۱ هفته پیش
  • م

    2

    این همه شیوا داستان درست کرد براش ،آخرش با اون همدست بود؟خیلی شانس آوردن که آخرش پشیمون شد و لوش داد،البته عذاب وجدان خوبی اینا باعث شده 😮🙏🏻

    ۱ هفته پیش
  • Z.k

    3

    به به رژان خانم عزیز خوش برگشتی🥰🥰 دیر به دیر میای عزیزم ولی مثل همیشه دست پرممنون از پارت های زیبا و پر هیجان 😍😍

    ۱ هفته پیش
کپی شد!