ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و چهل و یک :
در با صدای آرامی باز شد و کوهیار وارد اتاق شد.
با دیدن وضعیت من، چند قدم جلو آمد و با تعجب گفت:
ـ اینجا چه خبره؟
نگاهش روی من ثابت ماند؛ بعد اخمهایش درهم رفت.
ـ مهوا، دندههات شکسته. چرا اینطوری خم شدی؟ میخوای دوباره خودتو راهی اتاق عمل کنی؟
بعد نگاهش را به پونه دوخت.
ـ پونه، مگه قرار نبود گریه نکنی؟
پونه سرش را پایین انداخت و اشکهایش را پاک کرد.
کوهیار با ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۲۳ ساعت پیشفخری
1مرسی از وقتی که میزاری روژان جون عالی بود دست گلت درد نکنه خدا قوت عزیزم💚🍀💚🍀💚🍀💚
۱ هفته پیشزینب
1انشالله بردیا هم مرده باشه
۱ هفته پیشAyda
1امیدوارم بردیا به درک واصل شده باشه
۱ هفته پیشم
2این همه شیوا داستان درست کرد براش ،آخرش با اون همدست بود؟خیلی شانس آوردن که آخرش پشیمون شد و لوش داد،البته عذاب وجدان خوبی اینا باعث شده 😮🙏🏻
۱ هفته پیشZ.k
3به به رژان خانم عزیز خوش برگشتی🥰🥰 دیر به دیر میای عزیزم ولی مثل همیشه دست پرممنون از پارت های زیبا و پر هیجان 😍😍
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
1عالی بود😁🙏👏