پارت صد و چهل و سوم :

اتاق توی سکوت فرو رفته بود. چند لحظه به کوهیار نگاه کردم و با دلخوری گفتم:
ـ واقعاً نمی‌خوای بری دنبال پونه؟
نگاهی به من انداخت و با ناراحتی گفت:
ـ نشنیدی چی گفت؟
اخم کردم و آروم گفتم:
ـ کوهیار، آدما همیشه خوب و مهربون نیستن. گاهی فشار، گاهی عصبانیت… باعث می‌شه حرفایی بزنن که واقعاً از ته دلشون نیست. نذار یه سوءتفاهم باعث بشه رابطه‌تون بهم بخوره.
چند لحظه نگاهم کرد، ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    عالی بود روژان جون خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا🩷🩷

    ۳ هفته پیش
  • آذر

    0

    بسیار عالی دستت طلا

    ۳ هفته پیش
  • زینب

    0

    رمانت عالیه منتظر پارت بعدیم نویسنده عزیز

    ۳ هفته پیش
  • مرضیه

    1

    رمان جذابی است منتظر هستم تا بنویسید ممنونم

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️