پارت صد و چهل و دوم :

چشمامو بستم و آه عمیقی کشیدم. گلویم می‌سوخت و انگار هر کلمه‌ای که می‌خواستم بگم، تکه‌ای از قلبم رو با خودش بیرون می‌کشید.
آروم، خیلی آروم گفتم:
ـ کاشکی از اول نجاتش نمی‌دادم…
چند ثانیه سکوت کردم. اشک از گوشه چشمم پایین اومد.
ـ اون‌وقت مونس بود… عزیز بود… همه بودن.
نفسم لرزید.
ـ فقط شیوا نبود.
چشمامو باز کردم و به یه نقطه خیره شدم.
ـ دختر تو که می‌خواستی خودتÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    2

    مرسی روژان جون زحمت کشیدی عالی بود دست گلت درد نکنه قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۱ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • م

    1

    یعنی چی کارشون تموم شده،مگه همه اون برنامه ها بخاطر بردیا بود نه مردم روستا که حالا کارشون تمومه،اصلا الان دلیل این مثلا فداکاریش چیه 😠🙏🏻

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️