ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و چهل و دوم :
چشمامو بستم و آه عمیقی کشیدم. گلویم میسوخت و انگار هر کلمهای که میخواستم بگم، تکهای از قلبم رو با خودش بیرون میکشید.
آروم، خیلی آروم گفتم:
ـ کاشکی از اول نجاتش نمیدادم…
چند ثانیه سکوت کردم. اشک از گوشه چشمم پایین اومد.
ـ اونوقت مونس بود… عزیز بود… همه بودن.
نفسم لرزید.
ـ فقط شیوا نبود.
چشمامو باز کردم و به یه نقطه خیره شدم.
ـ دختر تو که میخواستی خودت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فخری
1مرسی روژان جون زحمت کشیدی عالی بود دست گلت درد نکنه قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞