پارت صد و چهل و پنجم :

در باز شد و پندار همراه پونه و کوهیار وارد اتاق شدند. از دل‌آسا خداحافظی کردم و بدون اینکه حتی نگاهی به آن‌ها بندازم، گفتم:
ـ پندار، بیا گوشی رو بگیر
پندار گوشی رو از دستم گرفت. پونه با لحنی آروم گفت:
ـ من معذرت می‌خوام… نباید اون حرف‌ها رو می‌زدم
نگاهم رو بهش دوختم، اما سردی نگاهم دست خودم نبود. شاید هم بود، اما دیگه رمقی برای پنهان کردن دلخوری‌ام نداشتم
سعی کردم لحنم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • aram

    0

    الهی بچم🥺مرسی ازت نویسنده جونی عالی

    ۱ هفته پیش
  • فخری

    2

    ممنون از رمان خوبت روژان جون دست گلت درد نکنه عالی بود لطفا زود به زود پارت بزار عزیزم🙏🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️