ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و سی و ششم :
پندار با خشم فریاد زد:
ـ برو تو اتاقت، مهوا!
لبخند ایهان آرامآرام روی لبش کش آمد؛ لبخندی که بیشتر به تهدید میمانست.
ـ چرا؟ از من میترسی… یا از اینکه اون با میل خودش همراهم بیاد؟
پندار یکقدم به سمتش برداشت، اما بردیا خودش را میانشان انداخت و محکم گفت:
ـ نکن، پندار. دقیقاً داره تحریکت میکنه.
ایهان بیاعتنا یک قدم عقب رفت و نگاهش را از پندار به من دوخت.
ـ من د
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
اتفاقاً قانون بهزیستی اینطور نیست که صرفاً به خاطر وجود خواهر یا برادر، کودک حتماً به اونها سپرده بشه. ملاک اصلی، صلاحیت، توانایی نگهداری و تأیید بهزیستیه. اگر فرد یا خانوادهای شرایط بهتری داشته باشن، ممکنه سرپرستی به اونها واگذار بشه؛ حتی اگر اقوام درجهیک هم وجود داشته باشن. ضمن اینکه این بخش
۵ روز پیشم
1نمی دونستم،یعنی حتی اجازه نمی گیرن یا خبر بدن، فکر می کردم اولویت با خانواده باشه،تازه مهوا که مشکلی نداره خودش شاغله و می تونه ازش نگهداری کنه 😮
۵ روز پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
مهوا فقط پیداش کرد هنوز هیچ اقدامی برای گرفتنش نکرده بود که اولویت باهاش باشه
۵ روز پیشفخری
1سپاس روژان جون خسته نباشی عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞
۵ روز پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
❤️❤️
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

م
2چه وکیلیه نمیره از اون آسایشگاه بپرسه چرا برادشو دادن یکی دیگه،این که پیداش کرده بود و اونا هم خبر داشتن خواهر داره 🤔🙏🏻