پارت صد و سی و هشتم :

همین‌طور به حرف‌های بردیا گوش می‌دادم. هر کلمه‌ای که از دهانش بیرون می‌آمد، مثل سنگی بود که وسط ذهن آشفته‌ام پرتاب می‌شد و موج تازه‌ای از سؤال را به جانم می‌انداخت. انگار هیچ‌چیز سر جای خودش نبود. با آخرین حرفش، چشم‌هایم از شدت ناباوری گرد شد.
اما من بعد از ازدواج شیوا، هیچ کاری بهش نداشتم. حتی نمی‌دونستم با کی خیانت کرده… اصلاً خیانت کرده بود یا نه.
با اخمی که لحظه‌به‌لحظ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • aram

    0

    اه عوضی دلم میخاپنداربیادتیکه پارش کنه

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    عجب کثافتیه ،جوری با پندار رفتار می کنه انگار باهاش همراهه،لابد بعدشم میگه مهوا خودش رفته 😡🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    3

    روژان جون خدا قوت گلم مرسی از رمان بی نظیرت. ولی فکر کنم من باید برم از اول بخونمش چون که وقفه افتاد وسط رمان الان یادم نیست بردیا چه صنمی داره باهاش داره♥️♥️

    ۳ ماه پیش
  • زینب

    1

    پندار کجاست نجاتش بده

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️