دوست داشتی؟
رمان ماه قلب من اثر فاطمه سیاوشی

رمان ماه قلب من

  • زبان فارسی
  • 134.5K 👁
  • 192 ❤️
  • 268 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه ماه قلب من

المیرای قصه من بخاطر یک کلاهبرداری به دبی میره ازدواج میکنه و بچشو از دست میده .... موقعی که داره دزدی میکنه گیر میفته و به صورت خیلی بدی شکنجه میشه وقتی به ایران بر میگرده ....... المیرا اشتباه زیاد میکنه ،ادمای زیادی رو از دست میده .....اما باید دید که میشه کسی عاشق این دختر بشه؟

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

وای... امان از این بلال صبح که بیدار میشه حسابی سرو صدا میکنه صدای تلویزیونو تا ته زیاد کرده بود. دیشب نتونستم درست بخوابم سرم از درد در حال انفجار بود. از جایم بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم، هه... آشپزخونه که میگم خندم می گیره جایی که حتی شیش مترم نمی شد، پام خورد به قابلمه های ننه صنم، اونام با صدای بدی روی زمین پخش شدن،  از درد خم شدم و شصت پایم رو توی دستم گرفتم بلند داد زدم:
-ننه صنم مگه صد دفعه نگفتم این قابلمه هاتو اینقدر شلخته روی هم نزار... هی من اینا رو مرتب می کنم تو دوباره کار خودتو می کنی. 
بلال که همان پدرم باشد  داد زد:
- دختر بلند شو برو ببین ننت چشه صداتم تو خونۀ من بلند نکن. مینو خانوم می گفت امشب خونۀ یکی از اون پولدارا رو باید تمیز کنه. 
مینو خانم همسایمان بود و دوست صمیمی ننه صنم که باهم قبلاً به تمیز کاری می رفتن بعد از اینکه ننه صنم نرفت من باهاش می رفتم.
_خب 
بلال_خب نداره دیگه برو کمکش کن تو هم یه پولی بگیری. 
صدای ناله های ننه صنم اینقدر بلند بود که دل سنگو آب می کرد. رو به بلال گفتم:
_باز دوباره چیکارش کردی مگه نمی بینی پاش شکسته اینقدر سربه سرش نزار. 
بلال _به ولله کاریش ندارم تا می فهمه می خوای بری کلفتی شلوغش می کنه میگه حقش نیس بره خونه-های مردمو تمیز کنه عرضه هم نداری کار دیگه ای انجام بدی. اما من که می دونم تو بی پدر هیچیت نمیشه من که جونی واسه کار کردن ندارم اون ننۀ دربه درتم که پا نداره پس بچه آوردم برا چی تو خرجی نیاری کی بیاره؟
_اون کاری که تو میگی در شأن من نیست اگه فک می کنی به خاطر اتفاق اون شب میرم تن فروشی کور خوندی ... هم تو هم ننه صنم حاضرم تا ابد خونه های مردمو بسابم ولی تن به این ذلت ندم. 
_اینقدر خونه های اینو اون کار کن تا بمیری مگه من گفتم برو از راه حروم این پولو بیار فوقش یه صیغۀ کوچولو می خونی بعدشم دست پر میای خونه. 
بحثو عوض کردم وگفتم: 
_ بدبخت معتاد مگه قرار نبود با اون پولی که هفتۀ قبل بهت دادم از این کابینت کشویی ها بخری بزاری تو این وامونده به یه بدبختی از صاحب کارم گرفتم که ظرفا این جوری پخشو پلا نباشه. 
بلال_نشد به خدا این دفعه می خرم.
دنبالم راه افتاد و مچ دستمو گرفت چشاشو مثل گربۀ شرک کرد و گفت:
-میری دیگ بابا؟ امروز به خدا حسابی نعشه ام پولو که گرفتی سریع بیار که برم از اصغر ساقی یکم مواد بگیرم ننتم بی حال افتاده اون گوشه ... 
_دستمو ول کن تا ببینم چی میشه. 
بلال_ قربون دختر چیز فهمم برم... 
هولش دادم.
_برو اونور حوصلتو ندارم. 
از وقتی یادم میاد خونه های مردم کار کردم از ده سالگی با ننه صنم می رفتم و با اینکه بچه بودم تا اونجایی که می شد کمکش می کردم،  از اون وقتیم که نشست پای منقل با بلال خودم تنها می رفتم یعنی مجبورم می کردن تا برم. رفتم سمت ننه صنم،  از درد خم شده بود روی پاش.     
ننه صنم_المیرا ننه اون لگنو بیار چند ساعته خودمو نگه داشتم هر چی به اون بلال گور به گوریم گفتم برام نیاورد. 
رفتم لگن آوردمو به یه بدبختی بلندش کردم لگن رو زیر پایش گذاشتم و منتظر شدم کارش تموم بشه  اینم از بدبختیه منه. زیر چشمی نگاهش کردم و گفتم:
-تموم این بدبختیا زیر سر توعه حالا هم باید خم شم زیر تو لگن بزارم موندی پای این چیکار این واسه تو شوهر بشو نیست اگه بود که الان وضع تو این نبود گردی بدبخت بیا باهم بریم به خدا برات کم نمی-گذارم می برم ترکت میدم. 
ننه صنم _ اگه دردت لگن گذاشتنه خب نزار دیگه این همه غر زدن نداره. 
_د ن د  دیگه اگه من نزارم که همه جارو به گند می کشونی  من نباشم که شما دو تا از گشنگی و بی-موادی می میرید هی من برم کار کنم تو و اون بلال هر چی در میارم دود کنید. 
شروع کرد به آه و نفرین کردن که آره مردم دختر دارن منم دختر دارم. 
_خب بسه دیگ ناله کردنات اگه کارت تموم شده اون نجسی رو بده ببرم خالی کنم. 
با حالت تهوع جوری که چشمم به لگن نیفته بردمش تو دستشویی و خالی کردم. قصد کردم به حموم برم،  حموم تو حیاط کوچیکۀ خونه بود من نمیدونم کدوم بنده خدایی حمومو تو حیاط درست می کنه آدم قندیل می بنده تا بیاد حموم کنه صد بار از سرما خودشو خیس می کنه.
حوله ام رو برداشتم. شیر آب باز کردم سرمو گرفتم زیر آب تنها منبع آرامشم همین یه ذره جاست. خیره میشم به کاشی های زیر پام. بلال وقتی دیپلمم رو گرفتم دیگه نذاشت درس بخونم بعد از اون بلایی هم که سرم اومد خودم قید درسو زدم. وقتی یادم میاد اون شب چقدر جیغ و فریاد زدم و هیشکی به دادم نرسید  اعصابم خیلی بهم می ریزه. اون شب به طرز وحشتناکی از دنیای دخترونگیم در اومدم. وقتی به اون شب فکر می کنم وحشت میفته به جونم. 
سعی می کنم بهش فکر نکنم و آرامشم را به دست بیارم این روزها تنهایی هایم را سفت بغل کردم
آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم و فهمیدم تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه درکش کنم.
از حمام اومدم بیرون و یکم کرم نرم کننده به دست و روم مالیدم و آرایش جزئی کردم و مانتو شوار کهنمو پوشیدم مجبور که باشی باید عادت کنی. زدم از خونه بیرون تو کوچه شکور رو دیدم. 
شکور _آبجی چشمم کف پات چقدر خوشگل شدی.
_مزه نریز شکور کار دارم. 
شکور _آبجی من جواب این داش صبری رو چی بدم می دونی که خیلی خاطرتو می خواد. 
نگاه حق به جانبی بهش کردم و گفتم:
- بهت که صد بار گفتم شکور برو بهش بگو نه. بگو تو صورتت نمیشه نگاه کرد باید کفاره داد چه برسه به این که زن تو یه لا قبا بشم. 
شکور_ صبری به بلال گفته اگه المیرا رو بهم بدید تا آخر عمر موادشونو فراهم می کنه نمیذاره خماری بکشن. 
خندۀ بلندی سر دادم و گفتم:
-نَ بابا آفرین آقا صبری بهش بگو تو خواب ببینه. 
_باشه آبجی من برم بابام مریضه باید ببرمش دکتر. 
_باشه برو به سلامت. 
علامت نظامی کردو گفت:
- چاکر آبجی.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

سلام به همه خوانندگان عزیز
رمان ماه قلب من به چاپ رسیده است و دیگر مطالعه آن امکان پذیر نیست.
جهت خرید کتاب میتوانید به آیدی نویسنده در تلگرام به آدرس (Siavashifatem@) پیام ارسال بفرمایید
با تشکر

نظرات رمان ماه قلب من
  • فایل کامل باز نمیشه

    0

    فایل کامل باز نمیشه لطفاً رسیدگی کنید ممنون

    ۴ ماه پیش
  • او

    در پارت 20

    عالی بود عزیزم موفق باشی

    ۱ سال پیش
  • یکتا

    در پارت 20

    عالییییییییی

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    در پارت 10

    عالیییییههههه

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    در پارت 10

    عالیییییههههه

    ۱ سال پیش
  • Donya

    در پارت 10

    خوب بود

    ۲ سال پیش
  • فری

    در پارت 371

    همین تموم شد. مگه قرار نبود دلیل ایکنه عاطفه چرا بچه سقط کرد بگین بابای المیرا چیشد

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    اون معلوم شد دیگه عاشق کاوه بود 🙂

    ۵ سال پیش
  • فری

    در پارت 373

    متوجه منظورت نشدم یعنی شخصیت این رمان تو رمان بعدی باشن؟؟دختر المیراه و کاوه با بچه امیر باشن عاشق هم بشن وییی کاوه المیراه هم باشن با امیر بدون عاطفه

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی

    در پارت 372

    نه عزیزم ...یه قسمت کوچیکی از داستان باشن؟

    ۵ سال پیش
  • ویرگول

    در پارت 372

    فقط ی هفته نبودم تموم شد ج اتفاقی اقفتاد تا یماه دیگه افلاینش میاد ممنانم باز بنویس لطفا تو هنین برنامه ام بزار رمانای جدیدتو

    ۵ سال پیش
  • (،)(ویرگول)

    در پارت 127

    چرا اخه این انصافه که تابستون بیکاریم رمان نمیزارید مدارس که وا میشه هر روز ی رمان میزارید خدایا رمانش فوق العاده اس مگه میشه نخوند💞

    ۵ سال پیش
  • Narjs

    در پارت 10

    واقعااا عالیه حرف نداره

    ۴ سال پیش
  • زهرا سابقی

    2

    سلام رمان های طنز تون خیلی خوب هستند من خیلی علاقه زیادی به آن ها دارم ولی یکی شون نصف است میشه قسمت دوم پسران شاه دختران گذاران بزارید توی لیست رمان های تون ممنون میشم

    ۴ سال پیش
  • آنیا

    2

    و کسانی که *** و *** ندارن چیکار کنن؟

    ۴ سال پیش
  • مانیا

    0

    خوب

    ۴ سال پیش
  • عالی

    در پارت 10

    عالی

    ۴ سال پیش
  • رقیه

    0

    خوب است ولی بعضی رمان هاتون تکراری هستن

    ۴ سال پیش
  • دلوین

    1

    نویسنده عزیز میدونم جواب نمیدی چون رمانت بسته شده ولییی من که *** و *** ندارم چیکار کنم 😐؟

    ۴ سال پیش
  • کبری قشنگه

    3

    تو رمان دشمن بی نقص پارت ۱۴ یا ۱۵ شماره تلفنشون هست باید تو واتس آپ تکست بدی💬

    ۴ سال پیش
  • زهراقنبری

    0

    سلام *** *** رومیگیدویاچطوری پی دی اف این اثررابخرم؟؟؟؟

    ۴ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟