پارت سی و ششم :

کاوه را مرخص کردن و منی که دیگر نمی¬خواستم زندگی دیگران را خراب کنم. چند روزی گذشته بود سرمای شدیدی خورده بودم و حالم خیلی بد، دو ماهی بود که از عادت ماهانه¬ام می¬گذشت اما نمی¬دانستم چرا دیگر عادت ماهانه نمی¬شوم. حالم خوب نبود و حالت تهوع و بدن کوفته¬ام حسابی بهم فشار می¬آورد. دیگر حتی نمی¬توانستم پیش خاله زری بروم خجالت می¬کشم خیلی وقت بود خبری از خودم نداده بودم و او هم دیگر با من تماس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • .

    1

    چرا اااا من میخواستم بخونم من خانوادم نمیدونن رمان میخونم نمیتونم بخرم حالا نمیشد هم بره برای چاپ هم اینجا 😭😭😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • زینب

    3

    نویسنده جون قسمت دومم داره کاوه بره الکی میشه المیراهم حامله هست یعنی خودش تنهامی خوادبچه روبزرگ کنه

    ۵ سال پیش
  • زینب

    4

    بهتون گفتم المیراحامله هست اماکاوه نفهمیدورفت

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    1

    فاطمه جون این رمان فصل دوم داره؟

    ۵ سال پیش
  • اسرا

    4

    یعنی چی فرداتموم میشه همین که میفهمه بادارتموم🤔😔

    ۵ سال پیش
  • مفتش

    4

    المیرا حامله س😐

    ۵ سال پیش
  • رویا

    4

    مثل همیشه عالی ولی کم بود نویسنده حان البته ببخشیدها هی میگیم کمه کمه اخه تا گرم خوندن هستیم تموم شده😅

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️