پارت دوم :

شکور حسابی مظلوم بود جوری که نگاش می کنی دلت براش کباب میشه. ریشخندی کردمو با خودم گفتم عجب جواب دندون شکنی به اون صبری از خدا بی خبر دادم. حالا نه اینکه نشه نگاش کرد ولی خب وضعیت من معلومه فک نکنم تا آخر عمرم بتونم ازدواج کنم بعدشم کجای دنیا اینجوری میرن خواستگاری و پیشنهاد مواد میدن؟ پس کجاس بی بی که می گفت بعد هر سختی یه آسونی هست؟ پس کو اون خوشبختی چرا سمت من نمیاد؟
به سمت آدرسی که بلال داده بود راه افتادم این دفعه انگار مینو نمیاد سر کار و باید خودم تنها می  رفتم. سر خیابون سوار اتوبوس شدم و بعد از چند بار خط عوض کردن یه تاکسی دربست گرفتم و بلاخره در خونۀ شازده رسیدم.
معلوم بود یارو حسابی خرش میره زنگ خونه رو زدم و بعد از تیک در به سمت آسانسور رفتم طبقۀ ۹ زدم  و به صدای ناخوشایند آهنگ آسانسور گوش سپردم. با صدای زنی که اعلام می کرد به طبقۀ 9 رسیدم به خودم اومدم جلوی در سفید رنگ مکث کردم و آروم در زدم. من نمی دونم سکته نمی کنن انقدر خونه هاشونو طبقات بالا می گیرن؟ یه خانمی درو باز کرد که لباس مخصوص تنش کرده بود انگار که مستخدم اونجا بود.
نگاهی بهم کرد و گفت:
- بفرمایین آقا منتظرتونن.
وارد خونه شدم خواستم کفشامو در بیارم که گفت:
_لطفاً در نیارید کفشاتونو آقا خوشش نمیاد.
_چشم.
نگاه بی تفاوتی کردو هیچی نگفت.
لبامو به طرز فجیعی جمع کردم و با خودم گفتم زنیکه یوبس نذاشت خونه رو یکم دید بزنم.
وارد اتاق کار زیبایی شدم دو تا مبل چرم  مشکی و میز مشکی شیکی وسط اتاق بود و کتابخونۀ کوچکی که به دیوار نصب بود. اوه اینجا مثل اتاق مدیریت میمونه صدای بم مردونه  ای گوشمو نوازش کرد نگاهش کردم چشم های عسلی با قد بلند و کت و شلوار توسی که تنش بود جذابش کرده بود.
_سلام من سام هستم.
و دستشو به صورت دوستانه ای جلو آورد
دستمو با مکس میون دستش گذاشتم.
_منم المیرا همت هستم برای تمیزکاری از اینجا شروع کنم؟
_می بینی که همه جا تمیزه.
سرمو پایین انداختم و با خجالت گفتم:
- دیر کردم؟
سام_نه دیر نکردی. 
گفتم بیای اینجا تا با هم صحبت کنیم.
بین حرفش پریدم و گفتم:
- ببینید آقا من اون دختری که شما فکر می کنید نیستم اشتباه به عرض تون رسوندن...
سام_دختر جون اگه اینجایی فقط به خاطر یه چیزعه اونم کار هست،  انقدرم سریع از کوره در نرو وقتی  که جلوی در خونه اون مفنگی بلال دیدمت دلم برات سوخت به خاطر همینه که اینجایی حسابی پول تو دستش گذاشتم تا تورو ببینم.
-ای بلال موزی کثافت الکی آه و ناله می کرد که پول ندارم مواد بخرم.
_خب اونوقت شما منو از کجا می شناسین با من چیکار دارید؟
سام_چند وقت پیشا که اومدم وضعیت خواهرم سیمینو ببینم دیدمت خوشم اومد ازت حس کردم میشه روت حساب وا کرد و از اون کثافت خونه نجاتت بدم.
_اوی آقا درست صحبت کن.
بعدم ببینم اگه سیمین خواهر شماس پس چرا اونجا زندگی می کنه؟
سام_اگه اونجا زندگی می کنه بخاطر اینکه پدرم طردش کرده فقط به خاطر اون شوهر بی عارشه.
وقتی عاشقش شد حسابی همه چیو بهم ریخت که اِلا بِلا باید زنش بشم حالا هم اگه کنجکاویت رفع شد بریم سر اصل مطلب خودمون.
_بفرمایین می شنوم.
سام _ببین دختر جون کاری که بهت پیشنهاد می کنم کار نون و ابداریه بهتر از اینه که به خاطر  پول خونه های مردمو تمیز کنی بعد یه مدتم دست پر میای یه زندگی جدیدو بی دغدغه رو شروع می کنی. من یه شریک دارم تو دبی.
آب گلومو به سختی فرو دادم.
_خب که چی؟
_خب اونا فقط نه ماه تو رو لازم دارن عاطفه همسر امیر بچه دار نمیشه و چون عاطفه یکی از دخترای ثروتمند دبی هست نمی تونه جدا بشه و فقط منتظر یه بچه تو زندگیشون هستن. عاطفه راضی شده که بچه امیر و کسی دیگه به دنیا بیاره و من می خوام اون شخص تو باشی از اونجایی که تو دختر عاقلی هستی  باید بگردی دنبال دو تا فلش که پر از مدرکه. بعد از کارت هم برمی گردیو سهمت و می گیری و زندگی جدیدی شروع می کنی.
_اصولاً به این راحتی هم که شما گفتین فک نکنم باشه؟
_تو با من راه بیا من خودم برات آسونش می کنم بهت میگم اون فلشا کجاس اما خب بدست آوردنشونم کار راحتی نیست... باید زرنگ باشی.
_دیگه چی همینم مونده بچه یکی دیگه رو به دنیا بیارم.
دست چکشو از کشو در آورد و شروع کرد به نوشتن. 

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • او

    0

    عالی بود عزیزم موفق باشی

    ۱ سال پیش
  • یکتا

    0

    عالییییییییی

    ۱ سال پیش
  • ماریا

    5

    خوشمان امد. ب نظر خوب میا اولش ک قلم خوبی داره دیگه تا اخرشو نمیدونم🙂❤خب بازم ماریا رو میبینین ک توی این رمانم نظر داد😐😂😂

    ۵ سال پیش
  • مریم

    5

    تو خلاصه نوشته بچشو از دست میده بچش میمیره یا ازش میگیرنش

    ۵ سال پیش
  • تی تی

    7

    جالب شد

    ۵ سال پیش
  • افرا

    6

    به نظر جالبه خوشمان امد 😍❤❤❤

    ۵ سال پیش
  • __♡ftm♡__

    5

    😍♥

    ۵ سال پیش
کپی شد!