لیست کلیه پارتهای رمان جادوگر : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 101
-
رمان جادوگر - پارت 81
از جا بلند شدم و بشقابم روی میز محو شد: -بیاین بریم یه دوری بزنیم. اون احمقا همه به بهانه ی خسته بودن من رو پیچوندن. به هرحال مهم نبود، چون مقصد من جای مهم تری بود. نفس عمیقی کشیدم و تنها به سمت شمال غربی محوطه ی مدرسه راه افتادم، از کنار ساختمان اکسیر شناسی و بعد تحقیقات رد شدم. به فضای باز که ر...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 82
احساس کردم شیرینی شکلات تا معده ام رو سوزوند؛ نفسم رو نگه داشتم، صدام رو صاف کردم و به پسری با قد بلند و هیکل ورزیده خیره شدم. مبین.... آخرین کسی که فکر میکردم اینجا ببینم خودش بود، آخرین باری که دیدمش، وقتی بود که با آوش بین آدمای آرون گیر افتادیم، اون ترسوی لعنتی حتی حاضر نشد برای نجات دادن ما ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 83
درسته که بین ما دشمنی وجود داشت، ولی گذشته ی تاریکی که داشتیم رو فقط خودمون می دونستیم. درسته...چیزی که ما تجربه کرده بودیم خیلی فراتر از تاریک بود. اینکه یه نوجوون هفده هجده ساله همچین چیزهایی رو تجربه کنه...اینکه مثل آرون برای یک سال بدنش توسط شخص دیگه ای تسخیر بشه...یا مثل فرجام مدت ها توی یه ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 84
ای کاش می دونستم اون شب آخرین شبی بود که تا مدت ها آروم سرم رو روی بالش گذاشتم. با صدای در زدن و زنگ زدن گوشیم به طور همزمان از خواب پریدم. از جا بلند شدم و دستی به چشمم کشیدم: -کیه؟ مجبور شدم چندباری پلک بزنم تا بتونم اسم افتاده روی گوشی رو ببینم ولی همزمان با اشاره ای به در، بازش کردم. تیانا و ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 85
هوا سرد بود، ولی گرمای تن فرجامی که اومد و نزدیکم ایستاد، انقدر زیاد بود که باعث بشه دیگه سرما رو حس نکنم. -خوش میگذره؟! نیم نگاهی با معنی بهش انداختم: -به خوشی شما. با سر اشاره زدم: -برو دیگه کمی مکث کرد. فاصله اینکه تیشرتش رو از بالای سر بیرون بکشه و دربیاره، یک ثانیه بود؛ و فاصله ی اینکه من رو...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 86
من، کنار سروین سرپا ایستاده بودم؛ آرون، تیانا و کامی روی مبل ها نشسته بودن و تهامی هم به شدت توی فکر فرو رفته بود. می دونستم که فرجام رو دنبال آرش فرستاده. وقتی در باز شد و آرش به همراه فرجام و آوش داخل اومدن، بلاخره دستاش رو از زیر چونه اش برداشت و به جمعمون نگاه کرد: -شما به این پری اعتماد داری...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 87
دست به کمر کناری ایستادم وبه قفسه های پر از کتاب خیره شدم: -قطعا اینجا نیست. کامی سر تکون داد: -آره من می دونم کجاست. بعد به اتاقک شیشه ای که هممون می دونستیم توش پر از کتاب های ممنوعه ست اشاره کرد. تهامی ابروهاش رو توی هم کشیده بود و دست به سینه به مکالمه ی ما گوش میداد؛ حالتش خنده دار بود، چون ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 88
پری دستم رو گرفت و کشید. کاملا مطمئنم که خودم به تنهایی هیچ وقت نمی تونستم انقدر سریع شنا کنم. آب تاریک بود و قرار بود تا وقتی که بچه ها حواس کوسه ها رو پرت نکردن مسیر رو روشن نکنم. وقتی از حرکت ایستاد؟ با چشم های ریز شده به پایین خیره شدم....تاریک بود، اما نور غلیظ سبز رنگ کتاب، فضای دورش رو روش...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 89
هوای جنگل سبک شده بود! نمی دونم این توهم من بود یا نه...ولی احساس میکردم سنگینی عجیبی که هنگام راه رفتن توی جنگل حس می کردم، دیگه حس نمیشه... تیانا کنارم زمزمه کرد: -خیلی عجیب بود!. نگاهش کردم...با اینکه گرم شده بود هنوزم چونه اش می لرزید. -چه اتفاقی افتاد؟...اون پایین؟ سرش رو به چپ و راست تکون د...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 90
خیره به چشم های زیبای رزیتا، هیچ چیز نگفتم، انگار این یک دوئل بود و هرکس عقب می کشید بازنده بود. پشت سر رزیتا، فرجام داشت زمین میخورد، این رو از دست های مشت شده و بی تعادلیش کاملا میشد فهمید. زمزمه کردم: -برام مهم نیست قبلا چی شده. تمام.... این چیزی بود که دقیقه های طولانی تلاش کرده بودم بگم، همی...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 91
احساس کردم کتفم از جا دراومد... -پاشو ترنم! آرش چنان دستم رو کشید و از توی رخت خواب بلند کرد که یک لحظه از ترس قلبم ایستاد: -چی شده اول صبحی؟ -پاشو وقت نداریم. با چشم های بسته از سر جام بلند شدم و دو سه قدم تلو تلو خوردم. دست هام رو به چشم هام کشیدم و بعد به سختی بازشون کردم... خیره به وسایل آرش ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 92
وقتی در حالت عادی صحبت از یک هفته میشه، به نظر زمان کوتاهی میاد؛ اما وقتی با برادر دیوونه ات و دوست عجیبت توی خونه زندانی باشی و نتونی بیرون بری، یک هفته به اندازه ی یک عمر کش میاد. من، آرش و تیانا، یک هفته ی کامل بود که توی خونه گیر افتاده بودیم....و این مبالغه نیست؛ قرنطینه بودن توی خونه گاهی م...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 93
"راوی" آوش کلافه دستش را جلوی صورتش تکان داد و رو به فرجام غرید: -زهرمار دو دیقه اون کوفتتو خاموش کن دارم خفه میشم تا ببینیم چه گوهی می خوریم. فرجام با کلافگی همانطور که نخ سیگار بین دو انگشت اولش گرفته بود گفت: -چیو ببینیم...یه بلایی سرشون اومده که هیچ کدوم جواب اون گوشی بی مصرفشونو نمیدن دیگه....
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 94
چند ساعتی می شد که همگی توی پذیرایی خانه ی دایی آرون که به آنها قرض داده شده بود نشسته بودند، هیچ صدایی نمی آمد، به جز گه گاه صدای بالا کشیدن بینی سروین که حاصل دو ساعت تمام گریه کردن برای دوستانی بود که نمی دانستند کجا بردنشان. دود سیگار متین و آرش هم به فرجام اضافه شده بود و حالا خانه را مهی خا...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 95
آرش روی صندلی نشست و سرش را در دست گرفت. حق داشت، حالا که همایون را گرفته بودند انگار که طنابی که آنها را به بیرون چاه وصل میکرد حالا داشت پاره میشد. آنطرف تر تیانا بلاخره به خودش آمده بود: -نمیتونیم همینطوری منتظر بمونیم، باید یه کاری بکنیم. ................... ترنم یک، دو، سه. نفس بکش. چهار،...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 96
ترلان بی توجه به حرفی که زدم سرش رو کمی کج کرد و پشت سرم رو نگاه کرد: -حالا که دوستاتم اینجان دیگه مشکلی که برای مقومت کردن نداری؟ الان میخوایم بریم یه جایی. شاید من در ظاهر، برای درآوردن حرص ترلان هم که شده، بی اهمیت و شجاع بودم...اما از درون، داشتم می سوختم! قلبم توی دهنم میزد و دست هام انقدر ع...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 97
گیسو کنار آدمه نشسته و دستش رو محکم توی دستش می فشرد، اونا تا به حال همدیگه رو ندیده بودن، اما حالا احساس میکردم گیسو حاضره خودش رو برای اینکه آرمه و بچش در امان باشن قربونی کنه. نفسم رو به سختی بیرون دادم و به فاتح خیره شدم؛ -هرکاری میخوای بکنی زود باش. -نه...نمیشه. اخم کردم و با اینکه می دونستم...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 98
من فرجام رو نمی دیدم، اما می دونستم همون اطرافه، همونطور که فاتح هم این رو می دونست، در کسیری از ثانیه تک دستش رو تکون داد، تمام نیروی منفی جهان توی اون خونه جمع شد و جلوی شیشه های شکسته، سپری عجیب پر از رگه های سیاه و درخشان کشیده شد. باد پاییزی، هنوزم از بین شیشه ها وارد میشد و سوز سرما رو توی ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 99
فرجام دور و برش را نگاه کرد. به آرمه و صورت رنجورش خیره شد، و متینی که از درماندگی نمی داست چکار کند، به دامن چه کسی چنگ بزند که بتواند همسر باردار و فرزند به دنیا نیامده اش را از آن جهنم بیرون بکشد. آنطرف تر، صورت کامی از عصبانیت و فشار بنفش شده بود؛ درد داشت، اما غرورش نمی گذاشت خم به چهره بیاو...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 100
زمان، برای چند ثانیه ایستاد؛ نفس ها در سینه حبس شده و فرجام، بهت زده به ترنمی خیره شد که هنوز در چشم هایش نگاه میکرد و نفس هایش، انقدر کوتاه بود که برای زنده نگه داشتنش کافی بودند. کامی فریادی از زجر و عذاب کشید: -همایــــونِ ک...کش چیکار کردیـــی؟! وقتی نگهبان ها باز هم خواستند جلویش را بگیرد غر...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
