پارت نود و یک :

احساس کردم کتفم از جا دراومد...
-پاشو ترنم!
آرش چنان دستم رو کشید و از توی رخت خواب بلند کرد که یک لحظه از ترس قلبم ایستاد:
-چی شده اول صبحی؟
-پاشو وقت نداریم.
با چشم های بسته از سر جام بلند شدم و دو سه قدم تلو تلو خوردم. دست هام رو به چشم هام کشیدم و بعد به سختی بازشون کردم...
خیره به وسایل آرش که جمع شده وسط اتاق بود، پرسیدم:
-چی شده؟ چرا انقد یهویی؟
جلو اومد، دستم رو گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    6

    ترنم بشینه لاو ترکوندن تیانا و ارش و ببینه 😂💚

    ۲ هفته پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    کار اون مبین لعنتی ممنون پارت زیبایی بود خسته نباشید تشکر بخاطر رمان زیباتون خسته نباشید خدا قوت

    ۲ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    🌠🌠🌠💜

    ۲ هفته پیش
  • ریحانه

    4

    واقعا ممنون که تند تند پارت میدی

    ۲ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    قربونت برم🩷

    ۲ هفته پیش
  • یلدا

    3

    نمیشه پارت هدیه بذاری بخدا من ۳ روزه منتظر پارت هدیه ام و چرا تو کانال *** فعالیت نمیکنی ؟

    ۲ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    عزیزم گوشیم رو عوض کردم و باید با لپ تاپ برم تو روبیکا بنابرابن یکم سخته

    ۲ هفته پیش
  • ثنا

    2

    من به اون مبین.. مشکوکمم بخدا که کار خودشه مردک یالغوز

    ۲ هفته پیش
  • دیانا

    1

    وای الان که گفتی،منم بهش مشکوک شدم .

    ۲ هفته پیش
  • تیام

    2

    اخیی بمیرمم

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️