جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت صد :
زمان، برای چند ثانیه ایستاد؛ نفس ها در سینه حبس شده و فرجام، بهت زده به ترنمی خیره شد که هنوز در چشم هایش نگاه میکرد و نفس هایش، انقدر کوتاه بود که برای زنده نگه داشتنش کافی بودند.
کامی فریادی از زجر و عذاب کشید:
-همایــــونِ ک...کش چیکار کردیـــی؟!
وقتی نگهبان ها باز هم خواستند جلویش را بگیرد غرید:
-ولم کن....عوضی بی شرف!
به ترنم نگاه کرد، ای کاش می توانست او را نجات بدهد؛ دوس
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
دلا
2ای خدا قلبم بغضم گرفت
۱۴ ساعت پیشNana
6لطفا لطفا لطفا ترنمو نجات بده نزار بمیره
۱۶ ساعت پیشفاطمه
3توروخدا یه پارت دیگه
۱۷ ساعت پیشriri
3دینا دینا میشه یه پارت دیگه هم بزاری. 🙏🙏🥹🥹
۱۷ ساعت پیشriri
3وایی خداا😭😭 تو روحت همایون 🤧🤧
۱۷ ساعت پیشمرسانا
7نه نه دینا جون تروخدا تروخدا پارت بده لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا خواهش میکنم نه نه نه تررننم😭😭🤧😭😭🥴😣
۱۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
1😭😭وای بیچاره ترنم لطفا برگرده واقعا اشک ریختم انگار واقعا جلوی چشام دارم میبینم ممنون خدا قوت