پارت نود و پنجم :

آرش روی صندلی نشست و سرش را در دست گرفت. حق داشت، حالا که همایون را گرفته بودند انگار که طنابی که آنها را به بیرون چاه وصل میکرد حالا داشت پاره میشد.
آنطرف تر تیانا بلاخره به خودش آمده بود:
-نمیتونیم همینطوری منتظر بمونیم، باید یه کاری بکنیم.

...................

ترنم

یک، دو، سه.
نفس بکش.
چهار، پنج، شش.
یه فکری به حال آرمه بکن.
محکم دستش رو فشار دادم و زمزمه کر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    1

    عالی بی نظیر ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۱ هفته پیش
  • Nana

    1

    ترلان عوضی اگه کتابو ندزدیده بود به این روز نمیافتادن

    ۱ هفته پیش
  • لیلی

    0

    اسپویل نکن رمانو😒

    ۱ هفته پیش
  • آرتمیس

    1

    مثل همیشه عالی ممنون میشم پارت هدیه هم بزاری✨🙃

    ۱ هفته پیش
  • تیام

    1

    عالی بود مرسی دینا

    ۱ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    عالی بود این پارت عزیزم

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️