جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت نود و پنجم :
آرش روی صندلی نشست و سرش را در دست گرفت. حق داشت، حالا که همایون را گرفته بودند انگار که طنابی که آنها را به بیرون چاه وصل میکرد حالا داشت پاره میشد.
آنطرف تر تیانا بلاخره به خودش آمده بود:
-نمیتونیم همینطوری منتظر بمونیم، باید یه کاری بکنیم.
...................
ترنم
یک، دو، سه.
نفس بکش.
چهار، پنج، شش.
یه فکری به حال آرمه بکن.
محکم دستش رو فشار دادم و زمزمه کر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
1عالی بی نظیر ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت