جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت نود و دوم :
وقتی در حالت عادی صحبت از یک هفته میشه، به نظر زمان کوتاهی میاد؛ اما وقتی با برادر دیوونه ات و دوست عجیبت توی خونه زندانی باشی و نتونی بیرون بری، یک هفته به اندازه ی یک عمر کش میاد.
من، آرش و تیانا، یک هفته ی کامل بود که توی خونه گیر افتاده بودیم....و این مبالغه نیست؛ قرنطینه بودن توی خونه گاهی میتونه آدم رو به مرز دیوونگی برسونه، اتفاقی که کل امروز برای من افتاده بود.
توی این یک هفته
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

دینا قاسمی | نویسنده رمان
وای قربونتت
۱ هفته پیشسیسی
4نمیدونم چرا ولی به گیسو شک دارم😂
۲ هفته پیشهانا
0من به همایون هم شک دارم
۲ هفته پیشفرشته
1بهترینی بانو جانم❤️
۲ هفته پیشفرشته
1فوق العاده مثل همیشه❤️
۲ هفته پیشفرشته
1رمانی شاهکار و به یاد ماندنی و ستودنی❤️
۲ هفته پیشسارا
2برای دوستی که ارزشتو بدونه خوبه فدا بشی ولی ترنم واقعا اسکله 😂💚
۲ هفته پیششیدا
4بخوایم منطقی بهش نگاه کنیم واقعنم راه دیگه ای نداشت..آرمه بیچاره گناه داره
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
1ترنم احمق واقعا زیبا بود این پارت عالی بینظیر واقعا خسته نباشید ممنون
۲ هفته پیشتیام
4وایی. توروخدا زودتر پارت بعدی رو بزار و اگه میشه فردا پارت هدیه بده
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

آرتمیس
3وایی دختر تو معرکه ای🫶🏻✨ نمیتونم نظر بدم و ازت تعریف نکنم.. دیگه خیلی خوب شد عالیی لطفاً پارت هدیه هم بزار