جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت نود و هفتم :
گیسو کنار آدمه نشسته و دستش رو محکم توی دستش می فشرد، اونا تا به حال همدیگه رو ندیده بودن، اما حالا احساس میکردم گیسو حاضره خودش رو برای اینکه آرمه و بچش در امان باشن قربونی کنه.
نفسم رو به سختی بیرون دادم و به فاتح خیره شدم؛
-هرکاری میخوای بکنی زود باش.
-نه...نمیشه.
اخم کردم و با اینکه می دونستم فایده ای نداره، تکونی به بدنم دادم تا از چنگش رها بشم:
-بهم بگو میخوای چیکار کنی..
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی
1عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
دیروزآیرا
1رمانت عالیه واقعا با هر پارت من زندگی میکنم خیلی ازت ممنونم که این رمان عالی رو برامون مینویسی واقعا عاشق رمان و خودت هستم دینا عاشقتم
دیروزآرتمیس
1واقعا عالی بود بی صبرانه منتظرم ببینم که می ترنم و فرجام با خیال راحت کنار هم قرار میگیرن
دیروز
لطفا صبر کنید...

.....
0عالی ب رمان دیگه اس هم نوشتید منکه کیف کردم با این رمانتون