پارت هشتاد و سوم :

درسته که بین ما دشمنی وجود داشت، ولی گذشته ی تاریکی که داشتیم رو فقط خودمون می دونستیم.
درسته...چیزی که ما تجربه کرده بودیم خیلی فراتر از تاریک بود. اینکه یه نوجوون هفده هجده ساله همچین چیزهایی رو تجربه کنه...اینکه مثل آرون برای یک سال بدنش توسط شخص دیگه ای تسخیر بشه...یا مثل فرجام مدت ها توی یه سلول تاریک شکنجه بشه. یا مثل من، که سر شیدا رو جلوی چشم هام بریدن.
اینها زخم هایی بود که با ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    0

    راستش از این پارت خوشم نیومد برای من رمان ضد و نقیض شده چون ترنم توی هیفده سالگی دوست دختر مبین بوده حتی اونجا هم که دوستش بود از مبین خوشش نمیومد و دوست داشت هرچه سریعتر کات کنه ولی حالا بعد چند سال که مبین رو دیده به فرجام میگه اگه یکم رابطش ادامه داشت شاید عاشق مبین می شده

    ۳ هفته پیش
  • ...

    0

    یا اینکه تو وقتی دوست دختر یکی هستی نمیای اینجوری حرف بزنی که واقعا غلطه به سه دلیل یک اینکه ترنم اون موقع گفت فقط چند هفته با مبین دوست میشه اونم امتحانی دو اینکه آخراش دوست داشت کات کونه با مبین ولی می ترسید بلایی سر مبین بیارن سه اون زمان حتی خودشم میگفت که فرجام دوست داره

    ۳ هفته پیش
  • ۰۰۰

    0

    ومن الان معنیه حرف ترنم رو متوجه نمیشم حتی از فرجام هم پرسید که تو رزیتا رو دوست داری یا نه فرجام گفت نه ، گفت صحرا رو دوست داری فرجام بازم گفت نه ولی الان ترنم میگه اگه مثلا مبین اون زمان از دست هیربد نجاتش می داده بزدل نمیبوده دوسش می داشته ؟ 🤔 منکه نمی فهمم شما اگه فهمیدین به من بگین

    ۳ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    در جواب این نظرتون باید بگم که...ترنم بعد از اینکه از طرف کمیل خیانت دیده کاملا دچار پارانویا شده و اینکه نسبت به فرجام حساس باشه کاملا منطقیه، به خاطر اینکه کمیل رو دوست داشت اما عاشقش نبود، و انتظاری هم نداشت که فرجام برگرده و وقتی با کمیل بود فرجام صرفا براش "عشق اول" ی بود که قرار نبود دیگه ببین

    ۳ هفته پیش
  • ...

    0

    از تمام وجودم خوشحالم که ترنم فرجام رو بعد چند سال دباره دید و الان با همن ،فقط امیدوارم این رابطه ادامه داشته باشه و هیچوقت به پایان نرسه

    ۲ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    😭😭😭💜💜💜

    ۲ هفته پیش
  • شیدا

    0

    ولی همون موقع هم رابطه اش با مبین امتحانی بود و هر دوشون اینو می دونستن. اینم منطقیه که ترنم می گفت اگه بیشتر باهاش میموند و اون کارهای احمقانه رو نمیکرد ممکن بود ازش خوشش بیاد

    ۲ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    عزیزم من نظرت رو خوندم. اول اینکه ترنم اون موقع هفده سالش بود و قطعا مبین رو "دوست نداشت" ولی می دونست شاید اگه مبین بهتر رفتار میکرد می تونست دوستش داشته باشه، اون تایمی که باهم بودن هم به خاطر این بود که ترنم دلش می خواست از احساسش مطمئن بشه، همونطور که مبین بهش گفت"برای امتحان چند وقتی با هم باشی

    ۳ هفته پیش
  • ...

    0

    خداروشکر که مبین ترسو و عوضی بود همنقدر که ترنم نسبت بهش نفرت داره من ده برار دارم

    ۲ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    همه دارن. مبین میمون

    ۲ هفته پیش
  • ...

    0

    کاشکی به جای ترنم مبین رو می فرستادن داخل دریاچه تا بلکه فرجی شد و یک کوسه ای چیزی خوردش

    ۲ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    کاش والا کوسه میخوردش

    ۲ هفته پیش
  • ...

    0

    کسایی که باید میرفتن توی اون دریاچه کمیل صحرا ،رزیتا، مبین بدون اون معجون مرگ با دست و پای زخمی و خونی😁

    ۲ هفته پیش
  • مهدیس

    2

    اول اینکه یه سلام و عرض خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز بخاطر پارت بی نظیر دیگری و دوم برای اینکه باید بگم.. وای غش وای ذوق وای گلبم عالی بود خانوم هنرمند من عاشق این پارت شدم و به یاد خوده قدیمم افتادم یعنی تو به یادم آوردی و بابت این کار ناخواسته ات ازت ممنونم دینا🩷🩵

    ۳ هفته پیش
  • دینا قاسمی | نویسنده رمان

    🌠🌠🌠🌠🌠

    ۳ هفته پیش
  • سهیل۳۰

    3

    چقد قشنگن این دوتا ..کاشکی با هم بمونن

    ۳ هفته پیش
  • هانا

    1

    آره .. کاشکی با هم ازدواج کنن بچه دارم بشن 😁

    ۳ هفته پیش
  • پارمیس

    0

    وای عالیی بودد 🎀 عاشق این رماانمم..🥹✨ لطفاا چند تا چند تا پارتت رو بزاار😞✨

    ۳ هفته پیش
  • بتمنی

    2

    این رمان عالیهه یعنی عاشقتمم خودمم روی شخصیت فرجام کراش زدمم

    ۳ هفته پیش
  • نفس

    1

    هیجانی زیبا جذاب

    ۳ هفته پیش
  • سرو

    1

    وای پارت عالی بود عزیزم مرسی

    ۳ هفته پیش
  • غزل

    1

    دینا لطفا چند تا چندتا پارت بزار

    ۳ هفته پیش
  • آیرا

    1

    واقعا خیلی رمان قشنگیه ممنون بابت این رمان زیبا ❤❤

    ۴ هفته پیش
  • آمنه

    4

    عالی بود ولی خدایی حق رو به ترنم میدم اخه من اگه خندم بگیره حتی دعوا کردن با من باعث تموم شدن خندم نمیشه البته کم پیش میاد اینطور بخندم خدایی من رو یاد خنده هام انداختید لبخند همیشه میزنم فقط برای اینکه بگم حالم خوب هست و هیچ کسی مثل من خوشحال نیست ولی خنده از ته دل رو خیلی وقت فراموش کردم کی هست

    ۴ هفته پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️