خلاصه رمان عاشقانه اینکا
میگن پرستو هایی که جدا می شن و هوای آسمان بزرگتری رو دارند تنها میمونن حالا اگر تو مسیرشون عقاب تیزچنگالی کمین کرده باشه به نظرتون پرستو میتونه به دشت آسمونی که فکر میکنه رنگین تره برسه... نهال وهاویار دو تا پرستویی که سرنوشت بدجور ناجور هر دو سر راه هم قرار میده هاویاری که قراره مثل اسمش باشه و نهالی که خیلی شکننده به نظر میرسه ولی...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اینکا - پارت 152
سرش را روی بازوهای هاویار جابه جا کرد. نگاهش را به آسمان داد. ستاره ها سوسو میکردند. پشه بند از حرکت باد تکان خفیفی خورد. هاویار نیمخیز شد و پتوی نازک را تا روی شانهی او بالا کشید و گفت: - شبهای کویر سرده... مراقب باش. باشهای جواب داد، گونهی هاویار را بوسید. - دلنیا زنگ زد گفت نهال...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان اینکا - پارت 151
زیر چشمی به نهال نگاه کرد، مشغول زیرو رو کردن پلوی درون بشقابش بود و معلوم بود اشتهایی ندارد. حرف نمیزد و حسابی تو فکر بود. دستش را دراز کرد و روی دستان سرد او گذاشت، نهال سرش را بالا گرفت. - نگران نباش... باور کن یاسر گفت حالش بهتره! - ایکاش میموندم؟ لبخند کم رنگی روی لبش نشست، انگشتش...
بروزرسانی در : ۳۵۵ روز پیش
-
رمان اینکا - پارت 150
از لای درز پردهی کنار رفته چشمش به سیاهی آسمان خورد. نفس عمیقی کشید و چرخید. هاویار با چشمانی بسته خمیازه کشید. نگاهش به ساعت روبه رو افتاد. - ساعت هشت شده! جملهاش خبری بود، ولی هزار تا حرف دیگر هم داشت. قصد بلند شدن داشت که با حرکت غافلگیرانهی هاویار سرجای اولش سنجاق شد. - کجا...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان اینکا - پارت 149
صدای بال زدن کبوتر پشت پنجره حواسش را از هاویار دور کرد یادش آمد لباسها را از ماشین در بیاورد. لبهی شالش را روی شانهاش سر داد و به لباسهای مرتبی که روی رختآویز لمیده بودند و از باقی آفتاب شهریوری نهایت لذت را میبردند نگاه کرد دستهایش را زیر سینهاش پنهان کرد و با گردن کج به دوردستها خ...
بروزرسانی در : ۳۵۷ روز پیش
با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
سمانه
در پارت 70هاویار به خاطر جدی بودنش
۱۲ ماه پیشسمانه
در پارت 50تا کنون عالی بود
۱۲ ماه پیشسمانه
در پارت 40بله خوب بود
۱۲ ماه پیشسمانه
در پارت 20رمان جالبی به نظر میاد
۱۲ ماه پیشزهره
0سلام نویسنده جان، همچنان منتظر پارت جدید هستیم، با آرزوی سلامتی
۱ سال پیشمهین
در پارت 1050ایشالله به خیر بگذره این قصه
۱ سال پیشخوبه
در پارت 100خوبه خواندن رمان
۱ سال پیشخوبه
در پارت 90خوبه رمان بدی نیست
۱ سال پیشعلیخانی
در پارت 20داستان کشش نسبتا خوبی داره
۱ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
سپاسگزارم
۱ سال پیشم.ر
در پارت 810ای بابا یه کیلیلی نکنیم،نیلوفر چی میگه
۱ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
عزیزم
۱ سال پیشزهره
در پارت 930سلام خانم احیایی عزیز، با آرزوی سلامتی برای شما، بی صبرانه منتظر پارت های بعدی رمان هستیم.
۱ سال پیشزهره
0سلام سرکار خانم احیایی عزیز، ممنون از رمان زیباتون، امیدوارم در سلامت کامل به سر ببرید. ما چشم انتظار پارت جدید هستیم.
۱ سال پیشم.ر
در پارت 830بسیار زیبا قلمتون ماندگار باشه😍😍😍
۱ سال پیشمرضیه
در پارت 20عالی بود این رمان
۱ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
سپاسگزارم
۱ سال پیش
سمانه
در پارت 90رفتار دختر مشکوک بود