دوست داشتی؟
رمان آسمان مشکی اثر eli

رمان آسمان مشکی

  • به قلم eli
  • ⏱️۷ ساعت و ۵۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 85.6K 👁
  • 150 ❤️
  • 78 💬

خلاصه رمان آسمان مشکی

آوا دختری شیطون و پرانرژی است که در شرکتی مشغول به کار میشود و آنجا با پسری به نام سپهر آشنا می شود...پایان خوش

قسمتی از متن رمان آسمان مشکی

- نه گلم نصیحتم یادت نره، بای .
- کم فَک بزن. بای .
حالا کی حوصله داره قیافه این رو تحمل کنه؟ ایشالا حلوات رو دو لپی بخورم بهمنی. آخه خدا نه این که از راز درونم آگاه بود و می دونست من عاشقشم به خاطر همین یه کاری کرده بود که من هر روز باید ریخت نحسش رو ببینم . آدم حسابی هم بودا ولی یه خرده هیز بود بنده خدا. تقصیر بچه ام نبود که خدا کلا مردا رو اینجوری آفریده بود. بگذریم حالا. همون کت شلوار رو پوشیدم با یه کفش پاشنه تخم مرغی تا یکم بیاد رو قدم بعدشم یه آرایش ملایم کردم. خدا رو شکر بعد کنکورم مامانم اجازه داده بود از شر ابروهای پاچه بزیم خلاص شم، موهامم که دیگه به کمرم رسیده بود و پیجوندمشون و گوجه ایشون کردم. به به ماشالا به خودم یه اسفند برا خودم باید دود کنم یه وقت چش نخورم! مامان صدام کرد:
- آوا عزیزم اگه کارات رو کردی بیا پایین.
رفتم پایین . نیما وایساده بود جلوی نرده ها:
- می خواستی وقتی میان بیای پایین، شرمنده که خواستگاری منه شما دارین زحمت می کشین!
- وظیفه اته کلفت جان! بعدشم یه خواهر که بیشتر نداری.
نادیا- منم چغندر.
- دقیقا!
- گوسفند.
مامان- وایسادی اون جا به کل کل؟ بیا کمک.
- باشه مامان این گوسفند که نمی ذاره.
کمک مامانم می کردم که اومدن رفتم دم در مثل این مشنگا استقبالشون. اول مامی و ددی بعدشم خودش اومد تو با یه سبد گل. ای وای چرا زحمت کشیدین من خودم گلم اونم چه گلی !
بدونه این که بهش نگاه کنم سبد رو ازش گرفتم. نزدیک بود با کله چپه شم سبد گلشم عین خودش چُله وای کمرم پوکید چن تُنه این؟
دسته گل رو گذاشتم روی میز کنار راهرو و نشستم کنار نیما. آرش (بهمنی رو می گم) نشست روبروم و به صورتم خیره شد. همون که گفتم حقته. بعد از کمی صحبت از این در و اون در آقای بهمنی رفت سر اصل مطلب منم که انگار نه انگار خواستگاریمه، به یه نقطه ی نامعلوم خیره شده بودم و هر از گاهیم به نیما نگاه می کردم که با اخم به آرش نگاه می کرد. خانم بهمنی از مامان بابام اجازه خواست که با آرش برم تو اتاق با هم حرف بزنیم. مامان با ترس نگام کرد و منم خودم رو زدم به بی خبری. سکوت برقرار شد. بابام اهمی کرد و سر حرف رو باز کرد، اون وسط مامان بیچارم با التماس بهم نگاه می کرد . چه کار کنم دیگه باید افتخار بدم. بابام بعد چند لحظه با نگاه معنی داری تو چشام زل زد:
- خب فکر کنم بهتره برن با هم حرفاشون رو بزنن.
با بی میلی بلند شدم و به آرش از بالا یه نگاه کردم اونم عین میمون بلند شد با هم رفتیم توی کتابخونه ی طبقه ی پایین. آرش روی مبل سه نفره ی کتابخونه لم داد و مثل یه جغد به من خیره شد، منم روبروش روی مبل یه نفره دست به سینه نشستم تا خودش شروع کنه. صداش رو صاف کرد:
- خب آوا خانوم شما تقریبا یه چیزایی در مورد من می دونید، یا بلاخره در مورد من کنجکاوی کردین.
گوسفند رو باش چه خودش رو دست بالا می گیره! می خواستم بگم نه من با گوسفندا کاری ندارم ولی دیگه به بزرگواری خودم نگفتم.
-ببین من خونه دارم، ماشین دارم، پولم به اندازه ای هست برای زندگی مشترک و...
و هزاران شر و ور دیگر . یواشکی به صورتی که نشنوه یه صدای عُق براش در آوردم اینم که همین طور عر عر می کرد، آخرش دیدم نه، دیگه نمی تونم صدای انکر الاصواتش رو بشنوم حرفش رو قطع کردم:
- خب آقای بهمنی برای چی اومدید خواستگاری من؟
چشاش تا اون حدی که می شد گشاد کرد:
- چی گفتی؟!
همین که شنیدی بلدم نیستی جه جوری حرف بزنی آخه.
- آقای بهمنی من که از همون اول جوابتون رو داده بودم پس چرا...
نذاشت حرفم رو تموم کنم، یه خنده که بی شباهت به صدای گوریل نبود کرد:
- مطمئنم نظرت درمورد من عوض می شه. کافیه فقط یکم تو در موردم فکر کنی.
اسمم رو می ذارم بوزینه اگه در مورد تو یکی فک کنم. منم واسه خودم باغ وحشی راه انداختم.
- اولا تو نه و شما؛ دوماً منظورم کدوم خصوصیات من رو شما پسندیدید؟ چون هر چی فکر می کنم هیچ خصوصیت مشترکی با هم نداریم.
- راستش اول زیباییتون من رو جذب کرد و اخلاقیاتتون ولی بعد متوجه حجب و حیاتون و نجابتتون شدم .
جــان؟! حجب و حیا؟! تو اصلا می دونی حیا رو با کدوم "ح" می نویسن؟ مرتیکه کم زر زر کن . حیف که نمی شه وگرنه با یکی از همون فحشای ک دار ( که که ،کثافت و...) ازت پذیرایی می کردم. هی خدا!
با قاطعیت گفتم:
- آقای بهمنی شما مرد ایده آلی هستید ولی نه برای من و جوابم منفیه .
روی مبل صاف نشست :
- حرف آخرتونه؟
- حرف اولمم بود.
- بسیار خوب .
و بلند شد و از اتاق رفت بیرون.
به سلامت! رفتی از کنار برو ماشین بهت نزنه.
دو سه تا فحش آبدار نصیبش کردم . آخیش خدا پدر اونکه فحش رو به وجود آورد بیامرزه . و همچنین رفتگانش رو.
پشت سرش از اتاق اومدم بیرون.
چند دقیقه بعد رفتن. نیما:
- خیلی خوب کردی که جوابشون کردی مرتیکه داشت قورتت می داد! اگه جاش بود لت و پارش می کردم .
بابا و مامانم هم همین نظر رو داشتن.
***
وارد کلاس که شدم سارا مثل همیشه روی صندلیش نشسته بود و کتاب تو دستش. رفتم از پشت زدم زیر کتاب ، کتاب خورد تو صورتش .
- ها ها چه طوری خر خون؟
- بیشعور خرش خودتی ولی باقیش رو هستم .
- بیخی کتاب رو!
- خب دیروز چه شد؟
- آبش رو کشیدن چلو شد.
-اِ! چه خُنُک شدی عزیــــــــــــــــزم.
- چاکر شوما!
- خب؟
- خب به جمالتون گلم.
مهناز از پشتم گفت:
- بنال دیگه بابا جونت در آد!
- نمی گم تا تو خماریش بمونید.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان آسمان مشکی

  • کارینا

    0

    رمان رو دوست نداشتم چون خیلی طولانی بود. و توش از .... اینا زیاد گفته بود با اینکه چیز بدی نیست من حال نمیکنم شخصیت اوا بی بند و بار و شخصیت سپهر فوق العاده انزجار آور و خیانتکار بود درهرصورت آبکی بود و از نظر کسی که یک عالمه رمان خونده و یک عالمه کتاب نوشته که پا به چاپه پیشنهاد

    ۱ سال پیش
  • مائده

    0

    میتونی چند رمان عالی بهم معرفی کنی؟

    ۷ ماه پیش
  • Yekta

    0

    من خودم به شخصه یه سری رمان هایی خوندم که حاضرم دوباره بخونمشون که از قلم مرجان فریدی هست واقعااا قشنگه -تیمارستانی ها )خیلی طنزه و عاشقانه بدون کلیشه ای ( حکم کن (محشره) باهم در پاریس )ماشین بازی اینا داره خیلی هیجانی چیزایی دیگه سه سوت بادیگارد)قشنگه( قرعه به نام سه نفر میراث

    ۵ ماه پیش
  • Yekta

    0

    باهم درپاریس تیمارستانی ها حکم کن سه سوت میراث بادیگارد قرعه به نام سه نفر مگس (قشنگه) بادیگارد ریزه میزه کتونی سفید در همسایگی گودزیلا (قشنگه) همه این رمان هایی در همین برنامه هست که کلمه قشنگه نوشتم واقعا ارزش خوندن داره و در گوگل سرچ کنید اسم رمان عکس شخصیت ها میاد

    ۵ ماه پیش
  • فائزه فقیهی

    1

    خیلیم عالی بود *** حتی دلتم بخواد اسکل

    ۴ ماه پیش
  • دیانا

    0

    خوب بود ولی میتونست بهتر بشه زیاد جالب نبود و هیجان نداشت

    ۴ ماه پیش
  • ستی جان

    1

    من که حال نکردم چون تو دنیای واقعی هیچوقت دختر انقد سریع خام حرفای پسر نمیشه و کوتاه نمیاد

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    0

    ضعیف بود.دخترپارانویید داشت. پسره هم جز س..س به چیزه دیگه ای فکر نمیکرد

    ۵ ماه پیش
  • رمان متوسط بودی نسبت

    0

    به رمان های دیگه قشنگ نبود چون اخرش سر و تهه نداشت و همیشه اوا کوتاه میومد اصلا جوری بود که انگار خانواده اوا و سپهر وجود ندارن خلاصه....

    ۵ ماه پیش
  • محمد

    1

    خوب بود مثل رمانای همخونه ای دیگه بود ولی با چاشنی متفاوت خوشم اومد نظر هرکسی نسبت به رمانی که میخونه متفاوته و سلیقه اش فرق داره موفق باشی👏👏

    ۵ ماه پیش
  • دیتبان

    0

    فصل دوم این رمان اتحاد گرگینه هااسمش چیه.

    ۷ ماه پیش
  • ندا

    2

    عابی بود ممنون فقط اسمش اسمان مشگی ربطی نداشت ولی ممنون نویسنده عزیز خسته نباشی مثل بقیه ی رمانا نبود 🩶💙🍓

    ۳ سال پیش
  • اوووو

    0

    چشمای یارو مشکی بود آشمان مشکی......

    ۷ ماه پیش
  • Eli1356

    0

    رمان خوبی بود .بعضی جاها آبکی بود ولی کلا خوب بود خدا قوت

    ۱ سال پیش
  • موش موشک

    2

    رمانت خواب و خوراک ازم گرفته خیلی عالیههههه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    رمان خوبی بود بعضی قسمت هاش کمی از واقعیت دور بود ممنون از نویسنده گرامی

    ۱ سال پیش
  • دریا

    1

    رمان خیلی خیلی خیلی خوبی بود من عاشقش شدم واقعا خیلی قشنگ بود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    3

    اولین رمانی ک خوندم و عاشقش شدم دقیقا 9سال پیش 😍و هنوزم عاشقشم و با این ک الان متاهلم و بچه دارم بازم چند روزپیش خوندمش ب جرات میگم 10بارخوندمش چون منو یاد گذشتم میندازه و بازم میخونمش و عاشقشم😍

    ۲ سال پیش
  • میترا

    0

    اسمشم میگفتی دیگه؟؟

    ۱ سال پیش
  • بارانا

    2

    من که خوشم اومد یه رمان عالی با پایان خوش من همیشه قبل از اینکه رمانی رو شروع کنم همیشه نظرات میخوندم ولی الان متوجه شدم که نظر هرکس با توجه به معیار و سلیقه هاش متفاوته و به نظرم رمان خوب و قوی بود

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    5

    خیلی مضخرف بود به خصوص شخصیت دختره من ک میگم نخونش یکی از بدترین رمان های بود ک خوندم وای دختره بدجور رو مخ بود

    ۲ سال پیش
  • رستا

    0

    دقیقا دختره خیلی رو مخ بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!