پارت صد و پنجاه و یک :

زیر چشمی به نهال نگاه کرد، مشغول زیرو رو کردن پلوی درون بشقابش بود و معلوم بود اشتهایی ندارد. حرف نمی‌زد و حسابی تو فکر بود.

دستش را دراز کرد و روی دستان سرد او گذاشت، نهال سرش را بالا گرفت.

- نگران نباش... باور کن یاسر گفت حالش بهتره!
- ای‌کاش می‌موندم؟
لبخند کم رنگی روی لبش نشست، انگشتش را به صورت ملتهب نهال رساند.

- موندن تو فایده‌ای نداره، نهال من و ببین.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!