اینکا به قلم شهره احیایی
پارت یک :
دستی به پلکهایش کشید از بغل چشم نگاهی به کارتنهای باز نشده انداخت پوفی کشید این همه ضرر را چهطور جبران میکرد. دست برد و پنجره را بست خنکای اردیبهشت هم نتوانسته بود کرختی را از سرش در کند. سلانهسلانه به طرفِ کارتنها رفت خم شد دوباره به نوشتههایش نگاهی کرد عمیق و بادقت! با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
samin
0خوبه
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
💜🌸
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
💜🌸
۲ سال پیشsamin
0خوبه
۲ سال پیشاعظم
0❤️ 🔥
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
❤️
۲ سال پیشپرستش
0خوبببب
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
💖💜
۲ سال پیشfetema
0عالیع
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
ممنونم
۲ سال پیشکیمیا
0عالی
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
سپاس
۲ سال پیشکیمیا
0عالی
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
🌸🙏
۲ سال پیشmahya
0عالی بودددود
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
🌸🙏
۲ سال پیشفاطمه
0عالی
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
💜🌸
۲ سال پیشهانیه حسینی
0خوب
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
🌸💜
۲ سال پیشمریم
0عااالی
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
🌸💜
۲ سال پیشدیانا
0عالی
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
🙏❤️
۲ سال پیشهانیه حسینی
0خوب
۲ سال پیشرضا
0بدنبود خوب بود
۲ سال پیش
شهره احیایی | نویسنده رمان
🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
عالی
0عالی