پارت صد و چهل و نهم :


صدای بال زدن‌ کبوتر پشت پنجره حواسش را از هاویار دور کرد یادش آمد لباسها را از ماشین در بیاورد.

لبه‌ی شالش را روی شانه‌اش سر داد و به لباس‌های مرتبی که روی رخت‌آویز لمیده بودند و از باقی آفتاب شهریوری نهایت لذت را می‌بردند نگاه کرد دستهایش را زیر سینه‌اش پنهان کرد و با گردن کج به دوردست‌ها خیره شد.

باد ملایمی صورتش را نوازش داد و حس خوبی به تنش سر ریز شد، شهریور پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️