پارت صد و چهل و نهم :


صدای بال زدن‌ کبوتر پشت پنجره حواسش را از هاویار دور کرد یادش آمد لباسها را از ماشین در بیاورد.

لبه‌ی شالش را روی شانه‌اش سر داد و به لباس‌های مرتبی که روی رخت‌آویز لمیده بودند و از باقی آفتاب شهریوری نهایت لذت را می‌بردند نگاه کرد دستهایش را زیر سینه‌اش پنهان کرد و با گردن کج به دوردست‌ها خیره شد.

باد ملایمی صورتش را نوازش داد و حس خوبی به تنش سر ریز شد، شهریور پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!