پارت صد و پنجاه و دوم :


سرش را روی بازوهای هاویار جابه جا کرد.
نگاهش را به آسمان داد. ستاره ها سوسو می‌کردند. پشه بند از حرکت باد تکان خفیفی خورد.
هاویار نیم‌خیز شد و پتوی نازک را تا روی شانه‌ی او بالا کشید و گفت:
- شبهای کویر سرده... مراقب باش.

باشه‌ای جواب داد، گونه‌ی هاویار را بوسید.
- دلنیا زنگ زد گفت نهال جواب نداده... حالمون‌و پرسید‌.
- گوشیم سایلنت بود، بعدا باهاش چت کردم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!