خلاصه رمان عاشقانه حکم کن
دیلان دختری اهلِ روستای دور افتاده ای به نام کوهپایه در خوزستانه... درگیر زندگی با طایفه و عشیره های عربیه که عده ای از اون متنفر و عده ای دوسش دارن. حکم که صادر میشه... دیلان باید انتخاب کنه... که درگیر زندگی جهنمی تو کور ترین نقطه دنیا بشه؟ یا قوانین بازی و به هم بریزه و از حاکم و بازیش فرار کنه! و راهی نداره جز... به زیر 15 سال توصیه نمیشه (مرتبط با رمان پانتومیم با موضوعی متفاوت ک بعدا هماهنگ میشه.) اما خوندن پانتومیم ضرورتی نداده.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان حکم کن - پارت 163
وارد شهر ک شدیم با دیدن ساختمان های فوق العاده بلند و اسمارت بیلبورد هایی ک به ساختمان ها وصل شده بودند. شلوغی خیابان ها.تاکسی های زرد رنگ چتر های رنگارنگ و بارانی ک اول نم نم و حالا شدت گرفته بود خشکم زد. شیشه را با بهت پایین دادم. ترافیک بود. انگار وسطِ یک دنیای جدید قرار داشتم. کل ساختمان ها پ...
بروزرسانی در : ۱۸۰۶ روز پیش
-
رمان حکم کن - پارت 162
بالشتش را بو کردم. ارام بالشتش را نوازش کردم..چه میشد به خواب میرفتم و وقتی بیدار میشدم او کنارم بود. نگاهم میکرد و میگفت همه چیز کابوس بوده. میگفت خواب دیدم. دوباره مرا محکم به سینه اش میفشرد و من جیغ میزدم. و میگفت اگر دردهایت تمام نشد بغلم کن... بالشت را محکم به دهانم چسباندم با تمام...
بروزرسانی در : ۱۸۰۷ روز پیش
-
رمان حکم کن - پارت 161
اخرین نگاهی ک از او ب یاد دارم. نگاه وحشت زده و مبهوتش است. و سرش ک با شلیک گلوله تقریبا متلاشی شد و ب عقب پرت شد و به پشت بر روی زمین افتاد. افرادش خواستند ب من شلیک کنند ک بی نام غرید: -شلیک نکنید... یدو دستش را رو قلبش گذاشت..با زانو زمین خورد..فریاد زد..با درد...با عجز... و من لذت میبردم...از...
بروزرسانی در : ۱۸۰۸ روز پیش
-
رمان حکم کن - پارت 160
یدو بی توجه ب بابا با نوک کفشش به پهلوی راستین ضربه زد: -این آشغال گولمون زد...قرار بود بکشیمش تا من بتونم با ازدواج دیلان و تامین وارد این دم و دستگاه شم...اما تو نفهمیدی ک بدل داره... توی احمق نفهمیدی این همه سال ویلچری نبوده و دستور داد عاقد عروسی غلابی باشه... این دختره را از تهران فراری داد....
بروزرسانی در : ۱۸۰۹ روز پیش
رمان تمام شده است و به درخواست نویسنده به علت چاپ، امکان مطالعه آن وجود ندارد
نیا
در پارت 201الهی بگردم عزیزمم
۵ ماه پیشاسرا
در پارت 200آخی عزیزم خدا بیامرزتش داغ خواهر خیلی بده...
۱ ماه پیشاسرا
در پارت 150سلام خانم فریدی عزیز بله درست میفرمایین ببخشید و اینکه واقعا هم تنها رقیبت خودتی❤️
۱ ماه پیشآنی
در پارت 139لِیدیز یه چیزی بگم ؟ مگه آرام و آیلین دوقلوی همسان و کُپی هم نبودن ؟ و اینکه مگه نگفته دیلان و آرام به هم شبیه هم ان ؟ پس باید حداقل یه کم آیلین و دیلان به هم شبیه باشن دیگه ! نه ؟ 🤔
۵ سال پیشپروانه
در پارت 138عزیزم دیلان چه ربطی به آیلین داره ،آرام خواهر دوقلوی آیلین بود که با نامزدش میمیرن دیلان یه دختر دیگه است چه ربطی داره 🤣 عالییییییییی👍👍👍
۵ سال پیشآنی
در پارت 137با شما عرض کنم که توی پارت قبلی صدف به دیلان گفت چون تو شبیه آرامی آیلین اذیت میشه . و اینکه من خودم رمان پانتومیم رو از بَرَم میدونم که آرام خواهر دوقولوی آیلینه .
۵ سال پیش....
در پارت 1318منظورش رفتارش بود عزیزم
۵ سال پیشآنی
در پارت 137آهااان وای مرسی ک گفتی 😘😘💕 چون دچار سوء تفاهم شده بودم 🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️
۵ سال پیش....
در پارت 131خواهش 😇😇
۵ سال پیشپروانه
در پارت 133عزیزم منظورش رفتار و حرکات دیلان بوده نه قیافه 🤭🤭🤭
۵ سال پیشسپیده
در پارت 136منظور آیلین و صدف رفتار ها و مدل دیلان بود
۵ سال پیشMobina
در پارت 131ایول داره جالب میشه
۵ سال پیشاسرا
در پارت 130نه عزیزم اشتباه متوجه شدی تو رمان پانتومیم آرام یه دختر خجالتی و سر به زیری بود و آیلینم بخاطر خجالتی دیلان یاد آرام افتاده بود
۱ ماه پیشاسرا
در پارت 120به معنای واقعی کلمه لرزه به تنم افتاده
۱ ماه پیشاسرا
در پارت 100واییییییییییی آیلین پیداش شد خدا رو صد هزار مرتبه شکر خیلی نگران آیلین بودم یه دستبند بنفش داشتم هروقت میدیدمش یاد آیلین میوفتادم
۱ ماه پیشاسرا
در پارت 80عاشقتممممم خدایااااااااا کاری نمیکنه نمیکنه و وقتی که بخواد دیوان رو از اون دیوونه کده فراری میده 😂من که دارم پرواز میکنم یوهووووو
۱ ماه پیشاسرا
در پارت 50دلم خون شد خیلیا میگن الانم از این سنت ها نیست ولی هنوزم یه سری خونواده های سخت گیر هستن که معتقدن دختر عمو کنیز پسر عموشه حتی اگه ۳۰ سالم اختلاف سنی داشته باشن
۱ ماه پیشاسرا
در پارت 31سلام من اسرا هستم و نزدیک پنج ساله که پی در پی رمان میخونم و اولین رمان خانم فریدی که خوندم کلاهداران بود که عاشقش شدم و بعد پانتومیم و الان این رمان من میخواستم ببینم برای همکاری با نویسندگان باید به کجا مراجعه کنم؟
۱ ماه پیشEmma
در پارت 280به نظر من دیلان رو می گیرن می برن ولی تامین از سر دلسوزی می بخشدش و بعد از مدتی متوجه می شه دیلان با دخترای دیگه قومشون فرق می کنه و بهش علاقمند می شه اما غافل از اینکه دیلان عاشق آرسانه 😜چطور بود؟
۲ ماه پیشEmma
در پارت 150درود بر شما نویسنده عزیز ، من لذت این کنجکاوی رو ترجیح می دم ، دستت درد نکنه
۲ ماه پیشEmma
در پارت 80درود بر نویسنده محترم بسیار زیبا و واقعی نوشتید
۲ ماه پیشامیر
0واقعا رمان بسیار جالبی هرکی نخوندش
۲ ماه پیشROZHAN
0این رمان ادامه پانتومیم هست ؟
۲ ماه پیشحامد
0کسی میدونه کتابش کی چاپ میشه؟
۳ ماه پیشHASTI
1مشخص نیست احتمالا کتاب بعدی که قراره چاپ بشه پیراناست
۳ ماه پیشآرسان
0واااای کی کتابش چاپ بشه واقعا دلم میخواد کتابش رو داشته باشم کل کتابای مرجان رووو میخواممم ولی حیف هنوز خیای هاشون چاپ نشدن
۳ ماه پیش
نهان
در پارت 205ولی نباید بعد چهار سال دوباره حکم کن و میخوندم و دقیقا ساعت 1 شب وقتی که دو ماه از مرگ خواهرم گذشته که اسمش گلاره بود میخونم