لیست کلیه پارتهای رمان فهرست مهمانان : پارت های 81 تا 97
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 81
با اینکه یکی از ما دستوپابسته روی زمین افتاده، او کاملاً خونسرد و حرفهای رفتار میکند. «تقریباً نیم ساعت شده و جولیا ازم خواست بیام و... خب، نجاتتون بدم. باید بگم که ایشون... زیاد خوشحال نیستن؛ و اینکه گروه موسیقی هم میخوان کارشون رو شروع کنن.» ایفه برنامهریز عروسی مهمانی در خیمهی اصلی وارد ...
بروزرسانی در : ۱۰۰ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 82
میگویم: «لابد اون جلبکهای دیشب هم شوخی اون بود؟ که اصلاً هم خندهدار نبود. حالا هم این؟ اون اراجیفی که توی سخنرانیش میبافت چی؟ داشت در مورد گذشته زر میزد؟ از اینکه راز هم رو نگهداشتین... چه رازی؟» ویل میگوید: «اوه، نمیدونم جولز. جانو قاطی کرده. چرتوپرت میگفت. چیز مهمی نیست.» دورِ پیست می...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 83
اوه. پس فکر میکند مجردم. لابد آن صحنهی شاهکارِ چارلی را ندیده است. دستش را میگذارد روی سینهاش: «لوئیس هستم.» «هانا.» شاید باید بگویم همسر دارم؛ اما دلم نمیخواهد الآن به چارلی فکر کنم. حس میکنم توی نگاه این غریبه یک زنِ موقر و مرموزم، نه آن زنِ شلخته و وارفتهای که خودم توی آینه میبینم. دلم...
بروزرسانی در : ۹۷ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 84
دفعهی آخر برگشتم سمت یکیشان و چنان نگاهِ زهرداری بهش کردم که پسره جا خورد، چشمهایش را گرد کرد و دستهایش را برد بالا یعنی «من بیگناهم». اگر یکی دیگر مزاحم شود، جیغ میکشم. باز هم مینوشم. دهانم مزهی گند گرفته: تلخ و ترش... اما میخواهم آنقدر بخورم تا کلاً بیحس شوم. بعد گیرِ دخترخاله بث می...
بروزرسانی در : ۹۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 85
اولیویا ساقدوش عروس حرف زدن برایم سخت است، کلمات توی دهانم میماسند؛ اما تصمیمم را گرفتهام. میگویم: «من بهش میگم. میخوام همهچیز رو در مورد خودمون بهش بگم.» حرفهای هانا توی گوشم زنگ میزند: «همیشه بهتره که حرف دلت رو بزنی، حتی اگه باعث خجالتت بشه؛ حتی اگه مردم قضاوتت کنن.» دستش را میگذارد ر...
بروزرسانی در : ۹۵ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 86
میگویم: «ازش بکآپ دارم.» دروغ میگویم. خودم هم مطمئن نیستم. پوزخند میزند: «اوه، جدی؟ میخوای زندگی مردم رو خراب کنی اولیویا؟ یادت نره چند تا عکس هم توی گوشی من داری.» داد میزنم: «صبر کن!» فکر اینکه جولز – یا هر کس دیگری – آن عکسها را ببیند... وقتی آن عکسها را میگرفت، داشتم از خجالت آب میش...
بروزرسانی در : ۹۴ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 87
با فریاد میگویم: «ویل رو از کجا میشناسی؟» نزدیکتر میآید تا بشنود. «چی؟» سؤالم را تکرار میکنم. «شما هم از ترولیان هستین؟» میگوید: «اوه، منظورت اون مدرسهاس؟ نه ما با هم به یه دانشگاه تو ادینبرگ میرفتیم. اونجا با هم تو تیم راگبی بودیم.» مردی نزدیک بار دستش را بالا میآورد، «سلام لوئیس»، جلو ...
بروزرسانی در : ۹۳ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 88
بهطور مبهم از چند مهمانی که در ورودی ایستادهاند زمزمههایی از انزجار و خندههای ریزریز میشنوم. احساس میکنم هوای اینجا وحشیتر شده، موهایم را از سرم میکشد و اشکهای چشمم را با خود میبرد. دوباره حالم بد میشود؛ اما برخلاف زمانی که در قایق بودیم، بهتر نمیشوم. این حال بد قابل تسکین نیست. سم ای...
بروزرسانی در : ۹۱ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 89
کمی قبلتر، ایفه برنامهریز عروسی با کمک چند نفر از کارکنان و با دقت زیاد، کیک بزرگ را به وسط خیمه بردیم. بهزودی مهمانان را به اینجا دعوت میکنیم تا شاهد بریدن کیک باشند. این مراسم هم بهاندازه مراسم قبلی که در کلیسا برگزار شد، احساس مقدسی دارد. فِرِدی چاقو به دست بیرون میآید. به من اخم میکند ...
بروزرسانی در : ۹۰ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 90
اما من اینکاره نیستم. قاتل نیستم. من آدم خوب قصهام. اوضاع داشت از کنترل خارج میشد. باید سریع همهچیز را جمعوجور میکردم. معلوم است که نمیتوانستم درباره اولیویا چیزی به جولز بگویم. نه آن روزی که در خانه مادرش فهمیدم چه گندی بالا آمده و نه بعدش. چه فایدهای داشت که الکی جولز را آزار بدهم؟ رابط...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 91
وقتی وارد خیمه میشوم زیر پوستم آتشفشانی از خشم فوران میکند. مردی که مسئول مرگ خواهرم است با آن جذابیت ساختگیاش قسر در رفته شغل نانوشوکتداری بهم زده و دارد پادشاهی میکند. درحالیکه آلیس که هزاران بار باهوشتر و لایقتر از او بود آلیس نازنین من زیر خاک پوسیده است. دریایی از جمعیت احاطهام کرد...
بروزرسانی در : ۸۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 92
و ناگهان دنیا تاریک میشود. جولز عروس کیک کافی نبود. آن حرکت بچگانه دلم را خنک نکرد. او هم مثل تمام کسانی که قرار بود دوستم داشته باشند ناامیدم کرد. من تمام دیوارهای دفاعیام را برایش خراب کردم. خودم را بیپناه جلوی او گذاشتم. یادم میآید وقتی داشتیم کیک را میبریدیم چطور لبخند میزد و دستم را گر...
بروزرسانی در : ۸۷ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 93
اول اصلاً نمیشناسندش. تنها چیزی که میبینند خون است. انگار در خون حمام کرده است. جلوی پیراهنش دیگر سفید نیست زرشکی خیس است. دستهایش تا مچ در خون غرق شدهاند. روی گردن و فکش خون خشک شده است. مات و مبهوت نگاهش میکنند. او آرامآرام هقهق میکند. دستهایش را بالا میآورد و حالا برق فلز چشمشان را م...
بروزرسانی در : ۸۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 94
ادامه میدهد: «خیلی وقت بود توی اینترنت دنبالت میگشتم اما ویلیام اسلاتر اسم رایجیه. تا اینکه برنامه "بقا در شب" پخش شد و پیدات کردم. فردی بلافاصله تو رو شناخت. حتی روش بازیت رو هم عوض نکردی، مگه نه؟ ما تکتک قسمتها رو تماشا کردیم.» «چی؟» «خب، واسه همین بود که اینقدر تلاش کردم بکشونمت اینجا. و...
بروزرسانی در : ۸۴ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 95
لحنش سردتر میشود: «فکر میکردم همین رو بگی. میدونم که زیر بار نمیری. میدونم که حتی یه ذره هم پشیمون نیستی. من توی غار حرفهات رو شنیدم. اون شب تو همهچیزِ من رو گرفتی. مادرم همون شب، از غصه دق کرد و مُرد. چند سال بعد پدرم هم از سکته قلبی ناشی از فشار اون حادثه تموم کرد.» به خودم نهیب میزنم ک...
بروزرسانی در : ۸۳ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 96
امیدوارم تیغه چاقو را زیر نور چراغقوه ببیند. برای یک لحظه دلم میخواهد او، آن پسرک طلایی و شکستناپذیر، فقط ذرهای از آن وحشتی را تجربه کند که برادر کوچکم قبل از مرگ چشید. همان لحظهای که در ساحل بسته شده بود و میدید آب بالا میآید تا خفهاش کند. دلم میخواهد طعم گسِ آن وحشت را زیر زبانش حس کند...
بروزرسانی در : ۸۲ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 97
یادم میآید همین چهلوهشت ساعت پیش، توی مسیر رفتن، چطور از ترس به چارلی چسبیده بودم و با وجود حال بدم میخندیدیم. یادآوریاش مثل اسید قلبم را میسوزاند. من و چارلی حرفی نمیزنیم. حتی به هم نگاه نمیکنیم. فکر کنم هر دویمان غرق شدهایم در مرور آخرین باری که قبل از این فاجعه با هم حرف زدیم. راستش جا...
بروزرسانی در : ۸۱ روز پیش
