پارت هشتاد و نهم :
کمی قبلتر، ایفه
برنامهریز عروسی
با کمک چند نفر از کارکنان و با دقت زیاد، کیک بزرگ را به وسط خیمه بردیم. بهزودی مهمانان را به اینجا دعوت میکنیم تا شاهد بریدن کیک باشند. این مراسم هم بهاندازه مراسم قبلی که در کلیسا برگزار شد، احساس مقدسی دارد.
فِرِدی چاقو به دست بیرون میآید. به من اخم میکند و میگوید: «تو حالت خوبه؟»
به او میگویم: «من خوبم.» فکر میکنم آثار تنشهØ
لطفا صبر کنید...
