پارت هشتاد و یک :
با اینکه یکی از ما دستوپابسته روی زمین افتاده، او کاملاً خونسرد و حرفهای رفتار میکند. «تقریباً نیم ساعت شده و جولیا ازم خواست بیام و... خب، نجاتتون بدم. باید بگم که ایشون... زیاد خوشحال نیستن؛ و اینکه گروه موسیقی هم میخوان کارشون رو شروع کنن.»
ایفه
برنامهریز عروسی
مهمانی در خیمهی اصلی وارد فاز جدیدی شده است. مهمانها که حسابی از نوشیدنی و شامپاین اشباع شدهاند، حالا د
لطفا صبر کنید...
