پارت هشتاد و پنجم :
اولیویا
ساقدوش عروس
حرف زدن برایم سخت است، کلمات توی دهانم میماسند؛ اما تصمیمم را گرفتهام. میگویم: «من بهش میگم. میخوام همهچیز رو در مورد خودمون بهش بگم.»
حرفهای هانا توی گوشم زنگ میزند: «همیشه بهتره که حرف دلت رو بزنی، حتی اگه باعث خجالتت بشه؛ حتی اگه مردم قضاوتت کنن.»
دستش را میگذارد روی دهانم. آنقدر ناگهانی است که نفسم حبس میشود. بوی ادکلنش میپیچد توی Ø
لطفا صبر کنید...
