پارت نود و دوم :
و ناگهان دنیا تاریک میشود.
جولز
عروس
کیک کافی نبود. آن حرکت بچگانه دلم را خنک نکرد. او هم مثل تمام کسانی که قرار بود دوستم داشته باشند ناامیدم کرد. من تمام دیوارهای دفاعیام را برایش خراب کردم. خودم را بیپناه جلوی او گذاشتم.
یادم میآید وقتی داشتیم کیک را میبریدیم چطور لبخند میزد و دستم را گرفته بود. همان دستهایی که بدن خواهرم را لمس کرده بود... خدایا حتی تصورش هم تهوØ
لطفا صبر کنید...
