پارت شصت و پنجم :

ویل به خشکی می‌رسد و اولیویا را زمین می‌گذارد. اولیویا خودش را از او جدا می‌کند و تلوتلوخوران می‌ایستد. به ما زل زده است. چشمانش سیاه و تهی‌اند مثل دو حفره‌ی خالی. با آن لباسِ خیس که به تنش چسبیده شبیه یک حیوانِ وحشیِ به دام افتاده است.
روی صورت و گردن ویل جای چنگ و خراش‌های قرمز دیده می‌شود. با دیدن این صحنه کلیدِ خشمم زده می‌شود.
ترس و نگرانیِ چند لحظه پیش دود می‌شود و جایش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️