پارت هفتاد و چهارم :

برای مراسم نامزدی تصمیم گرفتم دیگر فرار نکنم. ماه‌ها فکر کرده بودم که چه کار کنم؛ چه واکنشی نشان دهم که کمتر رقت‌انگیز باشد. من که کاری نکرده بودم. این بار باید توی چشم‌هایش نگاه می‌کردم. او بود که باید جواب پس می‌داد؛ به من، به جولز. او باید شرمنده می‌شد. دفعه‌ی قبل گذاشتم قسر در برود، ولی این بار نه.
اما همان اولِ کاری کیش و ماتم کرد. وقتی رسیدم، لبخندِ گشادی زد و گفت: «اولیویا! امی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️